ریشه‌های عظمت جدید در معماری | عظمت جدید در معماری , کلاسی سیسم , نوخردگرایان

1
منو کاربری منو کاربری و دسترسی ها برگشت به صفحه قبل بارگذاری مجدد این صفحه
پشتیبانی، مشاوره و ارتباط با ما
بستن

ریشه‌های عظمت جدید در معماری

  • تاریخ معماری ، زبان معماری را آشکار می سازد . هر اثر معتبر معماری ، زبان « گفت و گو » را می‌سازد ، اما برخی کارها به کشف پر معنایی بیش از دیگر کارها دست می‌یابند.
    این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :
    به اشتراک گذاری در تلگرام به اشتراک گذاری در گوگل پلاس به اشتراک گذاری در فیس بوک به اشتراک گذاری در توئیتر به اشتراک گذاری در کلوب به اشتراک گذاری در لینکدین برای کسب درآمد اینجا کلیک کنید

    تاریخ معماری ، زبان معماری را آشکار می سازد . هر اثر معتبر معماری ، زبان « گفت و گو » را می‌سازد ، اما برخی کارها به کشف پر معنایی بیش از دیگر کارها دست می‌یابند. اگر با برداشت زمانمند به آغاز معماری برگردیم ، این نکته آشکار می گردد . معماری در دوران باستان ، اساساً معماری محلی بود . معماری به مثابه واکنشی به محیط معین پدید می آمد ، و خصوصیات عام مکان بندی وجودی ، عمدتاً مخفی باقی می ماند .


    در حالی که معماری مصر ، سازماندهی عام مکان بندی وجودی را نشان می دهد ، در برابر ، ساختمان های یونانی ویژگی فردی مکان های خاص را مجسم می کنند. چشم انداز یونانی ، مکان های طبیعی با تنوع زیاد را دربر می گیرد. چشم انداز یونانی به جای عرصه های وسیع و ساختارهای عام ، از فضاهای تعریف شده که هرکدام از فردیت متمایز برخوردارند تشکیل می شود.


    نظم های یونانی با زبان معماری تطابق دارند ؛ این نظم انسان را قادر می سازد که بارها و بارها ، و از دیدگاه های همیشه جدید ، جهان را « بازگو کند».


    آنچه در معماری یونانی مخفی مانده بود ، تا حدی با معماری رومی ها آشکار شد . در ساختمان های رومی و آرایه بندی شهری شان می‌توان هم سازماندهی باشکوه و جامع با قرابت هایی به سازماندهی مصری ها ، و هم استفاده پر معنا از ویژگی های یونانی را مشاهده کرد.


    بطور کلی ، معماری رومی نظامی منسجم ازگونه های فضایی را بسط و گسترش داد که برحسب نظم های یونانی تعین و جنبه انسانی یافته بودند . از آنجا که این نظم ها به جای اینکه سازنده باشند ، کاربردی بودند ، لذا بخشی از حضور بلافصل خود را از دست می‌دادند.


    بطورکلی این گونه تشخیص داده می شود که معماری غرب بر پایه دوسنت عظیم استوار است : سنت کلاسیک و سنت قرون وسطائی . به هر حال ، اگر به این موضوع دقیق تر نگریسته شود ، آشکار می شود که این سنت ها ، سنت های متضاد یکدیگر نیستند . زمانی که معماری مربوط به مسیحیت در قرن چهارم میلادی به وجود آمد ، جانشین گونه های رومی شد ، و با تغییرات مشخصی در مفصل بندی و تزئینات باعث شد که آن ها جنبه های جدیدی از واقعیت را نشان دهند .نقطه عطف درک رومی از فضا به مثابه بیان سرنوشت و تقدیر انسان بود.


    « تجدید حیات » فرم های کلاسیک در طول قرن پانزدهم ، منسوخ شدن انگاره گوتیک را نشان نمی‌دهد ، بلکه بیشتر خواهان گسترش امکانات آن با بازتلفیق آن چه از قلم افتاده بود ، است ؛ عضوهای کلاسیک انسان گونه و الگوهای هندسی اولیه سازماندهی فضائی . انسان رنسانس مانند اسلاف قرون وسطائی خود ، به جهان منظم و کمال الهی ایمان داشت . اما تعبیر او متفاوت بود . « منطق » معماری گوتیک ، سلسله مراتبی از اجزا را تجسم می بخشید که با فلسفه مدرسی توصیف می شد ، در صورتیکه در ساختمان های رنسانس ، منطق نظم هندسی عام مشاهده می گردد .


    این بررسی تاریخی فشرده ، برای اثبات موضوع بود که معماری اروپا همیشه بر پایه گونه های فضائی و همچنین بطورکلی نظام معتبر فرم های کلاسیک استوار بوده است . معماری قرون وسطا نیز از این قاعده مستثنا نیست ؛ فرم های ماده زدائی شده این معماری به جای نشان دادن حضوری متفاوت تا طبیعی ، و انسان گونه ، گونه کلاسیک را امری بدیهی فرض م یکنند . « نظم باید پیش از آن که بتوان آن را خورد و متلاشی کرد ، وجود داشته باشد » ، و زمانی که معماری گوتیک فرم جسمانی را « معنوی » کرد ، هنوز این فرم را به مثابه بخشی از واقعیت می دانست . بعلاوه معماری رنسانس و باروک نشان می دهند که « کلاسی سیسم » و « سنن قرون وسطائی » می توان با هم ترکیب شوند تا انگاره کاملی را به وجود آورند ، همان گونه که در مجموعه میدان و کلیسای سن پیترز در روم مشاهده می شود . بطور کلی ، عظمت گذشته منوط به مکاشفه ساختارهای بین دنیوی اصلی بود؛ و به رغم موقعیت تاریخی ، وجوه متفاوت این ساختارها آشکار می شدند . این که شش بین کل و جزء در واقع آن چیزی است که کار را معنادار می سازد.


    زمانی که نیاز به « عظمت جدید » پیش آمد ، نخستین تلاشها در رسیدن به پاسخ ، به نوع جدید از اکسپرسیونیسم انجامید . این کار باکلیسای لوکوربوزیه در رونشان آغاز شد که مسلماً می خواست نوعی انگاره و نماد معماری باشد . اما تا حدی موفقیت لازم را بدست نیاورد . کلیسای رونشان بی‌شک یک اثر عالی هنری است زیرا جهانی غنی از معانی را در بردارد و توانا برای انتقال آن ها به آدم ، اما هنوز هم به نوعی راه حل منحصر به فرد بدون ارزش گونه شناسانه باقی مانده است .


    پس ، ماهیت انگاره معماری با اعتبار عام چیست ؟ بطور کلی می توان گفت که فرم ساخته شده ، زمانی که شیوه خاصی از وجود بین زمین و آسمان یا به بیان دیگر ساختار اساسی مکان مندی وجودی را نشان دهد ، به چنین انگاره ای بدل می گردد . از حرم ف گنبد ، سنتوری و قوس بعنوان نمونه های چنین انگاره هایی نام برده شد .


    هر مکانی رابطه ویژه ای از زمین و آسمان را نشان می دهد ، و با انگاره های معماری به وجود می‌آید بنابراین فقدان انگاره ها ، فقدان مکان را بدنبال دارد و از اینرو « فقدان زندگی » را .


    نخستین معمار دوره پس از جنگ که در بازیافت انگاره های معماری معتبر تلاش کرد ، لویی کان بود . کان می گفت که تنها جلد دائرةالمعارف که واقعاً به نظرش جالب رسید ، « جلدشماره صفر » بود . او همچنین می گفت که « به آغازها عشق می ورزد » عادلانه به نظر می رسد که این گفته ها را به مثابه تجلیات آرزوی بازگشت به صورت های ازلی تعبیر کرد ، یعنی بازگشت به آن چه « پیش از » تاریخ و « پیش از » سبک ها وجود داشت . و درواقع ، در کارهای او بسیاری از انگاره های اساسی در نوعی حالت « اصیل » از نوع ظاهر می شوند . گاهی ساختارهای مصری به خاطر آورده می شود ، و گاهی ساختمان های رومی عریان از شخصیت پردازی یونانی شان .


    بدین لحاظ می توان کاملاً با وینسنت اسکالی موافق بود که در نخستین تک نگاری خود درباره کان نوشت : « از این برداشت گریزی نیست که باکان – همان گونه که زمانی با رایت – معماری از نو آغاز می شود.» در آثار مشخصی نظیر پروژه « صومعه » برای خواهران دومینیکن در مدیا ، پنسیلوانیا واقعاً احساس می شود که مضامین باستانی نوعی تعبیر معتبر و جدید به دست آورده اند .


    انگاره های کان ، مسلماً به صورت های ازلی مربوط می شوند ، و به سهولت تشخیص پذیراند ، اما آن‌ها هیچ نظام نمادی که پاسخ گوی زبان معماری باشد ، به وجود نمی آوردند. غلبه بر این نارسایی ، هدف اصلی پسامدرنیسم است . دو معمار ، به شیوه ای به ویژه تعیین کننده در بازیافت انگاره خاص سهیم بوده اند ، رابرت ونچوری آمریکایی و آلدو روسی ایتالیایی .

     

    بطور کلی ، تناقض معنوی بین رویکردهای ونچوری و رسی ، از شکاف احساس و اندیشه این عصر سرچسمه می گیرد . ونچوری وجه هنری قضیه را نشان می دهد ، و بیان پیچیدگی ها و تناقضاتی را که می توان تنها با اثر هنری تعقیب کرد ، سوگیری می کند . برعکس ، رسی نگرش شبه علمی ای را پیش می برد که از عصر روشنگری سرچشمه می‌گیرد، و دست آخر به معماری آکادمیک قرن نوزدهم می انجامد . در واقع رسی وپیروان او ، خود را « نوخردگرایان » می نامند .


    به هر حال معماری نمی توانند مبتنی بر خرد صرف باشد . گونه شناسی ، معماری نیست ، و پیش از آن که معماری بتواند معاضدت مفیدی د رجستجوی آدم از معنا بدل گردد ، باید خود را از جهان انتزاعات خردگرایان آزاد سازد و به جهان عینی پدیده ها بازگردد . این بدان معنا نیست که آدم زبان گونه ها را تنها احساس صرف تصور کند ، در عوض این زبان باید آن شالوده وجودی را بدست آورد ، که در آن اندیشه و احساس ، از طریق درک پدیدار شناسانه جهان که درک معینی را به صورت های ازلی مربوط می سازد یکی می شوند . براساس این درک ، عظمت جدید می تواند به تجسم واقعی صورت های ازلی در اینجا و اکنون بدل گردد.

  • دسته : معماری

پست های مشابه پست های مشابه

فرایند طراحی پایدار فرایند طراحی پایدار
یادمان سومین انترناسیونال کمونیست یادمان سومین انترناسیونال کمونیست
معماری کانستراکتیویسم (Constructivism) معماری کانستراکتیویسم (Constructivism)
میدان ایتالیا اثر چارلز مور میدان ایتالیا اثر چارلز مور


نظری برای نمایش یافت نشد، شما اولین نظر را ارسال کنید !


  • نام کامل :
  • لطفا نام کامل تان را وارد نمایید
  • آدرس ایمیل :
  • لطفا یک آدرس ایمیل معتبر وارد نمایید
  • متن نظر :
  • لطفا نظرتان را فارسی تایپ کنید
  • سوال امنیتی :
  • نمایش یک کد امنیتی جدید کد امنیتی
  • مجموع دو عدد را در فیلد وارد نمایید
  •  
نماد اعتماد ملی
یک عمر زندگی آسوده ! با طرح بیمه عمر و سرمایه گذاری میترا رنک