ریشه‌های عظمت جدید در معماری | عظمت جدید در معماری , کلاسی سیسم , نوخردگرایان

ورود به حساب دسترسی سریع

ریشه‌های عظمت جدید در معماری

تاریخ معماری ، زبان معماری را آشکار می سازد . هر اثر معتبر معماری ، زبان « گفت و گو » را می‌سازد ، اما برخی کارها به کشف پر معنایی بیش از دیگر کارها دست می‌یابند.
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :
برای کسب درآمد اینجا کلیک کنید

تاریخ معماری ، زبان معماری را آشکار می سازد . هر اثر معتبر معماری ، زبان « گفت و گو » را می‌سازد ، اما برخی کارها به کشف پر معنایی بیش از دیگر کارها دست می‌یابند. اگر با برداشت زمانمند به آغاز معماری برگردیم ، این نکته آشکار می گردد . معماری در دوران باستان ، اساساً معماری محلی بود . معماری به مثابه واکنشی به محیط معین پدید می آمد ، و خصوصیات عام مکان بندی وجودی ، عمدتاً مخفی باقی می ماند .


در حالی که معماری مصر ، سازماندهی عام مکان بندی وجودی را نشان می دهد ، در برابر ، ساختمان های یونانی ویژگی فردی مکان های خاص را مجسم می کنند. چشم انداز یونانی ، مکان های طبیعی با تنوع زیاد را دربر می گیرد. چشم انداز یونانی به جای عرصه های وسیع و ساختارهای عام ، از فضاهای تعریف شده که هرکدام از فردیت متمایز برخوردارند تشکیل می شود.


نظم های یونانی با زبان معماری تطابق دارند ؛ این نظم انسان را قادر می سازد که بارها و بارها ، و از دیدگاه های همیشه جدید ، جهان را « بازگو کند».


آنچه در معماری یونانی مخفی مانده بود ، تا حدی با معماری رومی ها آشکار شد . در ساختمان های رومی و آرایه بندی شهری شان می‌توان هم سازماندهی باشکوه و جامع با قرابت هایی به سازماندهی مصری ها ، و هم استفاده پر معنا از ویژگی های یونانی را مشاهده کرد.


بطور کلی ، معماری رومی نظامی منسجم ازگونه های فضایی را بسط و گسترش داد که برحسب نظم های یونانی تعین و جنبه انسانی یافته بودند . از آنجا که این نظم ها به جای اینکه سازنده باشند ، کاربردی بودند ، لذا بخشی از حضور بلافصل خود را از دست می‌دادند.


بطورکلی این گونه تشخیص داده می شود که معماری غرب بر پایه دوسنت عظیم استوار است : سنت کلاسیک و سنت قرون وسطائی . به هر حال ، اگر به این موضوع دقیق تر نگریسته شود ، آشکار می شود که این سنت ها ، سنت های متضاد یکدیگر نیستند . زمانی که معماری مربوط به مسیحیت در قرن چهارم میلادی به وجود آمد ، جانشین گونه های رومی شد ، و با تغییرات مشخصی در مفصل بندی و تزئینات باعث شد که آن ها جنبه های جدیدی از واقعیت را نشان دهند .نقطه عطف درک رومی از فضا به مثابه بیان سرنوشت و تقدیر انسان بود.


« تجدید حیات » فرم های کلاسیک در طول قرن پانزدهم ، منسوخ شدن انگاره گوتیک را نشان نمی‌دهد ، بلکه بیشتر خواهان گسترش امکانات آن با بازتلفیق آن چه از قلم افتاده بود ، است ؛ عضوهای کلاسیک انسان گونه و الگوهای هندسی اولیه سازماندهی فضائی . انسان رنسانس مانند اسلاف قرون وسطائی خود ، به جهان منظم و کمال الهی ایمان داشت . اما تعبیر او متفاوت بود . « منطق » معماری گوتیک ، سلسله مراتبی از اجزا را تجسم می بخشید که با فلسفه مدرسی توصیف می شد ، در صورتیکه در ساختمان های رنسانس ، منطق نظم هندسی عام مشاهده می گردد .


این بررسی تاریخی فشرده ، برای اثبات موضوع بود که معماری اروپا همیشه بر پایه گونه های فضائی و همچنین بطورکلی نظام معتبر فرم های کلاسیک استوار بوده است . معماری قرون وسطا نیز از این قاعده مستثنا نیست ؛ فرم های ماده زدائی شده این معماری به جای نشان دادن حضوری متفاوت تا طبیعی ، و انسان گونه ، گونه کلاسیک را امری بدیهی فرض م یکنند . « نظم باید پیش از آن که بتوان آن را خورد و متلاشی کرد ، وجود داشته باشد » ، و زمانی که معماری گوتیک فرم جسمانی را « معنوی » کرد ، هنوز این فرم را به مثابه بخشی از واقعیت می دانست . بعلاوه معماری رنسانس و باروک نشان می دهند که « کلاسی سیسم » و « سنن قرون وسطائی » می توان با هم ترکیب شوند تا انگاره کاملی را به وجود آورند ، همان گونه که در مجموعه میدان و کلیسای سن پیترز در روم مشاهده می شود . بطور کلی ، عظمت گذشته منوط به مکاشفه ساختارهای بین دنیوی اصلی بود؛ و به رغم موقعیت تاریخی ، وجوه متفاوت این ساختارها آشکار می شدند . این که شش بین کل و جزء در واقع آن چیزی است که کار را معنادار می سازد.


زمانی که نیاز به « عظمت جدید » پیش آمد ، نخستین تلاشها در رسیدن به پاسخ ، به نوع جدید از اکسپرسیونیسم انجامید . این کار باکلیسای لوکوربوزیه در رونشان آغاز شد که مسلماً می خواست نوعی انگاره و نماد معماری باشد . اما تا حدی موفقیت لازم را بدست نیاورد . کلیسای رونشان بی‌شک یک اثر عالی هنری است زیرا جهانی غنی از معانی را در بردارد و توانا برای انتقال آن ها به آدم ، اما هنوز هم به نوعی راه حل منحصر به فرد بدون ارزش گونه شناسانه باقی مانده است .


پس ، ماهیت انگاره معماری با اعتبار عام چیست ؟ بطور کلی می توان گفت که فرم ساخته شده ، زمانی که شیوه خاصی از وجود بین زمین و آسمان یا به بیان دیگر ساختار اساسی مکان مندی وجودی را نشان دهد ، به چنین انگاره ای بدل می گردد . از حرم ف گنبد ، سنتوری و قوس بعنوان نمونه های چنین انگاره هایی نام برده شد .


هر مکانی رابطه ویژه ای از زمین و آسمان را نشان می دهد ، و با انگاره های معماری به وجود می‌آید بنابراین فقدان انگاره ها ، فقدان مکان را بدنبال دارد و از اینرو « فقدان زندگی » را .


نخستین معمار دوره پس از جنگ که در بازیافت انگاره های معماری معتبر تلاش کرد ، لویی کان بود . کان می گفت که تنها جلد دائرةالمعارف که واقعاً به نظرش جالب رسید ، « جلدشماره صفر » بود . او همچنین می گفت که « به آغازها عشق می ورزد » عادلانه به نظر می رسد که این گفته ها را به مثابه تجلیات آرزوی بازگشت به صورت های ازلی تعبیر کرد ، یعنی بازگشت به آن چه « پیش از » تاریخ و « پیش از » سبک ها وجود داشت . و درواقع ، در کارهای او بسیاری از انگاره های اساسی در نوعی حالت « اصیل » از نوع ظاهر می شوند . گاهی ساختارهای مصری به خاطر آورده می شود ، و گاهی ساختمان های رومی عریان از شخصیت پردازی یونانی شان .


بدین لحاظ می توان کاملاً با وینسنت اسکالی موافق بود که در نخستین تک نگاری خود درباره کان نوشت : « از این برداشت گریزی نیست که باکان – همان گونه که زمانی با رایت – معماری از نو آغاز می شود.» در آثار مشخصی نظیر پروژه « صومعه » برای خواهران دومینیکن در مدیا ، پنسیلوانیا واقعاً احساس می شود که مضامین باستانی نوعی تعبیر معتبر و جدید به دست آورده اند .


انگاره های کان ، مسلماً به صورت های ازلی مربوط می شوند ، و به سهولت تشخیص پذیراند ، اما آن‌ها هیچ نظام نمادی که پاسخ گوی زبان معماری باشد ، به وجود نمی آوردند. غلبه بر این نارسایی ، هدف اصلی پسامدرنیسم است . دو معمار ، به شیوه ای به ویژه تعیین کننده در بازیافت انگاره خاص سهیم بوده اند ، رابرت ونچوری آمریکایی و آلدو روسی ایتالیایی .

 

بطور کلی ، تناقض معنوی بین رویکردهای ونچوری و رسی ، از شکاف احساس و اندیشه این عصر سرچسمه می گیرد . ونچوری وجه هنری قضیه را نشان می دهد ، و بیان پیچیدگی ها و تناقضاتی را که می توان تنها با اثر هنری تعقیب کرد ، سوگیری می کند . برعکس ، رسی نگرش شبه علمی ای را پیش می برد که از عصر روشنگری سرچشمه می‌گیرد، و دست آخر به معماری آکادمیک قرن نوزدهم می انجامد . در واقع رسی وپیروان او ، خود را « نوخردگرایان » می نامند .


به هر حال معماری نمی توانند مبتنی بر خرد صرف باشد . گونه شناسی ، معماری نیست ، و پیش از آن که معماری بتواند معاضدت مفیدی د رجستجوی آدم از معنا بدل گردد ، باید خود را از جهان انتزاعات خردگرایان آزاد سازد و به جهان عینی پدیده ها بازگردد . این بدان معنا نیست که آدم زبان گونه ها را تنها احساس صرف تصور کند ، در عوض این زبان باید آن شالوده وجودی را بدست آورد ، که در آن اندیشه و احساس ، از طریق درک پدیدار شناسانه جهان که درک معینی را به صورت های ازلی مربوط می سازد یکی می شوند . براساس این درک ، عظمت جدید می تواند به تجسم واقعی صورت های ازلی در اینجا و اکنون بدل گردد.

دسته : معماری
ضوابط و استانداردهای طراحی فرهنگسرا ضوابط و استانداردهای طراحی فرهنگسرا
آجر و کاربرد آن در ساختمان آجر و کاربرد آن در ساختمان
معماری کلاسیک معماری کلاسیک
معماری بین النهرین معماری بین النهرین


نظری برای نمایش یافت نشد، شما اولین نظر را ارسال کنید !


  • نام کامل :
  • لطفا نام کامل تان را وارد نمایید
  • آدرس ایمیل :
  • لطفا یک آدرس ایمیل معتبر وارد نمایید
  • متن نظر :
  • لطفا نظرتان را فارسی تایپ کنید
  • سوال امنیتی :
  • مجموع دو عدد را در فیلد وارد نمایید
  •  
نماد اعتماد ملی
1