مجله حامی نو

زبان معماری

زبان معماری
معماری نوعی زبان است . و به معنای دقیق کلمه ، مکان مندی جهان را حفظ می کند. مکان‌مندی جهان را حفظ می کند .
مقاله های بیشتر از معماری

لوکوربوزیه می نویسد،« دیوارها همان گونه سر به آسمان می افراشتند به طوری که احساسات مرا برمی انگیختند،این یعنی معماری.» زیگفرید گیدیون ، که نخستین فردی بود که نیاز به « عظمت جدید » را مطرح ساخت ، این اصطلاح را این گونه توصیف کرد : «عظمت از نیاز ابدی مردم به خلق نمادهایی برای فعالیت ها و تقدیر یا سرنوشت ، باورهای مذهبی و حوزه های اجتماعی شان که معماری مدرن در آن عظمت دارد ، سر می زند»


واژه لاتین monumentum، صرفاً « چیزی که به خاطر می ماند » معنی می دهد ، یا به بیان دیگر ، چیزی که معنی ماندگار داشته باشد . از این رو دلیلی برای ترسیدن از «عظمت» وجود ندارد . به هر حال اگر ترجیح داده شود که از عبارتی با بار عاطفی کمتر استفاده شود ، می توان گفت « معنا در معماری».


معماری نوعی زبان است . و به معنای دقیق کلمه ، مکان مندی جهان را حفظ می کند. مکان‌مندی جهان را حفظ می کند . زبان معمارانه از انگاره های ازلی تشکیل می شود که آن ساختارهایی را که با توجه به مکان و زمان نامتغیراند را نشان می دهند . این انگاره های ازلی ( archetypes) صُوُری نیستند که در برخی قلمروهای دور مانند شیء در ذات خویشِ ( Ding an sich) آرمانی وجود دارند . به بیان دقیق تر آن ها الگوهای اساسی وجود در جهان یا «ساختارهای وجودی »را نشان می دهند . در واقع این انگاره های ازلی اصلاً وجود ندارند ، بلکه تنها تجلی های گوناگون آن هاست که وجود دارد.


تنها می تواند یک زبان معماری وجود داشته باشد ، زیرا تنها یک جهان و یک مکان مندی وجود دارد . سبک های گفتار ، انتخاب های متفاوت در یک و همان زبان را نشان می دهند ، یا برطبق معیارهای دیگر ، واکنش های متفاوت به « زبان ». بدین ترتیب سه نظام انگاره وجود دارد : زبان ، که صورت های ازلی نامتغیر تشکیل می‌شود.


سبک گفتار ، که انتخابی گذرا در میان صورت‌های ازلی است ، و سنت ، که انطباق محلیِ صورت‌های ازلی است . معماری مدرن می‌خواست به « آغازی که گویی پیش از آن اصلاً هیچ‌گاه وجود نداشته‌ است » برگردد . به هر حال ، آن ها تشخیص ندادند که این خواست می‌تواند تنها به معنای تعبیر جدید صورت‌های ازلی باشد. به بیان دقیق کلمه آن ها «آغاز» را در موقعیت یگانه ، بلافصل یافتند ، و تاریخ را ، که شناخت از صورت‌های ازلی را در برمی‌گیرد، کنار گذاشتند . در نتیجه ، معماری به چیزی که جزء به جزء بر شمرده می‌شود یا به تکرار مکانیکیِ « مشابهت‌های » استنباط شده تقلیل یافته است . بدین لحاظ ، کارکردگرایی ریشه‌های وجودی راکه به معماری معنا می‌دهد ، نپذیرفت . اما ، پس از گذشت زمانی ، احساس نگرانی پدید آمد ، و نیاز به عظمت جدید ابراز گردید . در عین حال منطقه گرایی جدید به مثابه مکمل لازم مدنظر قرار گرفت .

تبلیغ با میترا نت