مجله حامی نو

پاساژ چیست؟

پاساژ چیست؟
واژه ″پاساژ″ در فارسی جای خود را باز کرده است و به مجموعه ای از واحدهای فروشگاهی اطلاق می شود که در یک مجتمع ساختمانی قرار دارد که به همین منظور در جایی از شهر غالباً در قطعه زمینی در راستای یک خیابان ساخته شده باشد.
مقاله های بیشتر از معماری

واژه "پاساژ" در فارسی جای خود را باز کرده است و به مجموعه ای از واحدهای فروشگاهی اطلاق می شود که در یک مجتمع ساختمانی قرار دارد که به همین منظور در جایی از شهر – غالباً در قطعه زمینی در راستای یک خیابان – ساخته شده باشد. نزدیکترین و قدیمی ترین نمونه ها، پاساژهای خیابان لاله زار و سعدی اند که در نیمه اول قرن اخیر با الهام از نمونه های مشابه در رم، میلان و پاریس، وحتی باکو و بیروت آن زمان ساخته شده اند. امروز این پاساژها جنبه فروشگاهی خود را حفظ کرده اند اما در گرایش کلی در ایران به سوی راسته ای شدن، به صورت بورس کالای خاص در آمده اند.


اما از نظر لغوی پاساژ به معنای گذرگاه یا معبری است که اطراف آن می تواند فروشگاه باشد یا نباشد. کوچه برلن نماد این نوع گذر گاه هاست. در این نوع گذر گاهها قاعدتاً نباید ترافیک سواره وجود داشته باشد. مگر پس از تعطیل شدن مغازه ها و برای جمع آوری زباله، بارگیری و تخلیه. قدیمی ترین پاساژها به این معنا تیم، سرا یا کاروانسرا بوده است.


کاروانسراها در شهر های قدیمی به عنوان بخشی از عناصر خدماتی بازار شهری عمل می کردند و در حد فاصل بازار و خروجی از منطقه بازار ساخته می شدند. به این سراها ترافیک سواره، قاطر، شتر، اسب بارکش یا مسافر کش وارد و از آنجا خارج می شد که علاوه بر مسافر، کالای خام ( چرم، پارچه، ورق مس و ...) و نیز کالای نهایی ( فرش، ادویه، بلورجات و ...) حمل میکرد. مسافران اگر جایی در شهر برای اتراق نمی شناختند یا نداشتند در حجره های طبقه دوم همان کاروانسرا ( مسافر خانه ) اقامت می کردند. کالای خام یا میان کارگاه های همان کاروانسرا یا مراکز دیگر توزیع می شد تا به کالای نهایی تبدیل شود و سپس در بازار و فروشگاهها به معرض فروش گذاشته می شد. به تدریج که حجم مال التجاره ها افزایش یافت کاروانسراهای بزرگتر، دورتر از بازار و در جوار دروازه های شهر که حکم انبار های عمومی امروزی را داشتند، ساخته شدند. این وضعیت پس از جنگ جهانی دوم که بار با کامیون ها، بیشتر کامیون های گرازه جنگی بازسازی شده، حمل می شد به وجود آمد. کاروانسراهایی با ویژگی های مشابه، ترکیبی از اقامتگاه مسافران، خدمات قهوه خانه ای و طباخی، نماز خانه و خدمات بار اندازی، حمل ونقل و خرید و فروش از چندین هزار سال پیش تا کنون در طول جاده ها ساخته شده و هنوز هم آثار آنها باقی است.


نکته مهم در سراهای تجاری ایران ( و البته اروپا، ترکیه و سوریه)، در هر مقیاس و مکانی که ساخته می شدند، محیط آشنا، دلپذیر و اجتماعی آنها بود. مرد، زن، کودک، تاجر، شاگرد حجره، فروشنده و خریدار، ثروتمند و بینوا همه با هم میلولیدند و با هم مانوس بودند. بودن در سرا یا تیمچه لذت بخش بود و هیچ کس شتاب نداشت که کالایی را با عجله بخرد و ناپدید شود. حرکت زمان کند بود و این را به خوبی در نقاشی های سیاه قلم سیاحان خارجی می توان دید.

 

اگر امروز هنوز روحیه و شادابی و زندگی در مراکز تجاری هست باز هم در بازار های قدیمی و سنتی همچون بازار تهران و بازار تجریش است که به لحاظ زنده بودن تجربه ای بی بدیل است . این روحیه به کلی در پاساژهای امروزی ناپدید شده است –چه پاساژی در سعدی جنوبی یا بازار تبریز و چه جانشین های خلف آن که به نام « مرکز تجاری » در خیابان های «شمالی تر » شهرها به شکلی چشمگیر ساخته می شوند . همه آنها روحیه و ویژگی های اجتماعی و فرهنگی مراکز خرید و فروش قدیمی را از دست داده اند . جمعیت مراجعه کننده به پاساژ یا مراکز خرید تجزیه شده است . آنجا که مانتو و لباس زنانه می فروشند عمده مشتریان بانوان هستند . اگر کودکی همراه آنان است از روی ناچاری است . اگر شوهری عبوس همراه خانم است عمدتاً نقش « صندوق» را دارد ، و اگر جملاتی زیر لب زمزمه می کند چیزی غیر از حدیث عشق و دلدادگی است . مراکزی که بورس کامپیوتر ، پرینتر و اسکنر هستند گروه سنی خاص خود را جلب می کنند –شاید 75 درصد مشتریان آنها مردان و جوانان اند . در پاساژی که لباس کودک می فروشند ( چهار راه سمیه-بهار ) ، تصمیم گیرنده کودک و مادر یک وسیله و پول دهنده است . در پاساژهایی که تایر خودرو و لوازم ماشین می فروشند ( خیابان چراغ گاز و ... ) خریداران تقریباً بدون استثناً مردان میانسال و متفاوت با مشتریان پاساژهای بورس کامپیوتراند . جلو پاساژها محل تجمع موتوری های مسافر بر یا چهار چرخ یا باربر است . همه در هم می لولند اما همه عجله دارند که هر چه زودتر از معرکه کثیف و پر گردو خاک فرار کنند .


پاساژ را نباید با آنچه در فرهنگ آمریکایی « مال (mall)» گفته می شود اشتباه گرفت. مال مجتمعی است در مقیاس بسیار گسترده تر، جایی که فضای باز ، خصوصاً برای پارکینگ وجود داشته باشد و مشتریان آن حومه نشینان اند. از نظر عملکرد، مال همان پاساژ است اما جدا از بافت شهر ساخته میشود . کیفیت طراحی و ساخت مال هم مانند پاساژهای ایرانی و اروپایی بازتابی از قدرت خرید مردم ناحیه است . در آمریکا مالها به صورت B ,A و C درجه بندی می شود که A برای ثروتمندترین قشر و در محله های مردم مرفه ساخته می شود . شیک ترین و گران ترین مارک ها در این مالها عرضه می شوند. به تدریج که به درجه C می رسیم کیفیت کالاها پایین تر می آید و قیمتها ارزان تر می شوند. نظیر این مقایسه را می توان در مورد پاساژ های خیابان مولوی ، میدان شوش و خیابان میرداماد ، و خیابان های شمال غرب میدان ونک و بالای شهر انجام داد. چرا ویژگی های فرهنگی و اجتماعی پاساژهای اروپایی تقریباً دست نخورده باقی مانده ولی پاساژها در ایران ماهیتاً تحول یافته و به صورت امروزی در آمده اند؟


پاسخ این سوال در وهله اول این است که جوامع غربی در یکصد سال اخیر و به ویژه پس از جنگ جهانی دوم آرامش نسبی خود را تقریباً حفظ کرده اند و از التهابات ناشی از افزایش جمعیت ، دگرگونی ساختار اقتصاد ملی و مصرف گرایی به دور بوده اند، اگر چه جنبه هایی از این التهاب در آنجا نیز دیده می شود. زمانی که رم ، 500هزار نفر جمعیت داشت ، جمعیت تهران از 100 هزار نفر تجاوز نمی کرد . اما امروز که رم 2700000 نفر جمعیت دارد ، جمعیت تهران به مرز 10000000 نفر رسیده است. این جمعیت عمدتاً نسل اول و دوم مهاجرن روستاها هستند. بنابر این ، نمی توان انتظار داشت که همان وقار و متانت و آرامش و دلپسندی که در مرکز خرید اروپایی دیده می شود در تهران و دیگر شهر های ایران دیده شود.


احساس ناخوشایند نسبت به بافت شهری منحصر به پاساژ و مراکز خرید نیست بلکه کل بافت شهری در ایران چون هیزم نیم سوخته ای است که از آن دود بلند می شود. در چنین شرایطی مقایسه دو فرهنگ اروپایی و ایرانی درست نیست.


پاساژ در ایران معاصر یک هسته اجتماعی و محل برخورد مردم از همه طبقات نیست و بیشتر به انگیزه سود سریع از سرمایه گذاری ساخته می شود. انگیزه ای کهنه بر پایه یک طرح خوب و مشتری محور و نه بر اساس مدیریت درست و مسئولانه و بلند مدت است. سرمایه گذار تلاش می کند با حداقل سرمایه گذاری و بدون توجه به نیازهای اجتماعی و فیزیکی مشتریان، بیشترین فضاهای قابل واگذاری ( از طریق فروش سر قفلی یا سرقفلی و ملک ) را بسازد. سازنده تا زمانی که همه واحدها واگذار نشده اند در محل حضور دارد اما از بیم مراجعه خریداران و متصرفان و ناله های آنان به دلیل کمبودهای پاساژ، به محض فروش آخرین واحد از صحنه ناپدید می شود و اذاره و نگهداری آن را به متصرفانی می سپارد که هیچ آشنایی قبلی با هم ندارند و از تعهدات هزینه بردار اجتناب می کنند. فرهنگ مدیریت اصولی مجتمع های چند مالکی هنوز چنانکه باید در ایران جا نیفتاده است. در این میان آن کس که سرش بی کلاه می ماند « مشتری» است. نه جایی تمیز و درست و حسابی هست که بیندیشد، نه سرویس بهداشتی در خور دارد و نه جایی که در آن بتوان تبادل اجتماعی کرد. مشتری باید تنها برای خرید وارد پاساژ شود، چند مغازه را از نظر کیفیت و قیمت مقایسه کند، تصمیم به خرید یا نخریدن بگیرد و از پاساژ خارج شود. حتی جایی هم برای پارک ماشین خود ندارد و این به رغم آن است که شهرداری در زمان صدور پروانه ساختمان، سازنده را مجبور می کند مطابق ظرفیت پاساژ پارکینگ در نظر بگیرد.


این پارکینگ ها چه می شوند؟ مالک فروشگاهی در یک پاساژ می گوید شهرداری صدور پروانه ساختمان را منوط به تصرف طبقات بالا و پارکینگ ها توسط شهرداری می کند. پس از تصرف، واحدهای غیر تجاری بالای پاساژ را همراه با پارکینگ ها می فروشد و به سود خود می رسد. در این میان نه صاحبان مغازه ها حق دارند از پارکینگ استفاده کنند و نه مشتریان و مراجعه کنندگان. در نتیجه مکانی که برای تامین نیاز مردم طراحی و ساخته شده ، به کابوسی برای همسایگان تبدیل می شود و نبود پارکینگ و ازدحام بیش از حد در محله، آسایش اهالی محل را سلب می کند.

تبلیغ با میترا نت