مجله حامی نو

نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر

نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر
مسجد الغدیر بنایی است پوشیده از آجر نخودی رنگ با تزئیناتی از کاشی فیروزه ای حجم اصلی مسجد منشوری دوازده وجهی به ارتفاع 20 متر است که بدون عقب نشینی زیاد نسبت به خیابان اصلی جنوبی قرار گرفته و کاملاً از ساختمان های اطراف خود متمایز شده است .
مقاله های بیشتر از معماری

نام اثر : مسجد الغدیر
تاریخ شکل گیری اثر : 66-1356ه. ش .
کارفرما : هیئت امنای مسجد الغدیر
طراح و مجری : جهانگیرمظلوم یزدی
موقعیت : تهران
مساحت بستر طرح : 850 مترمربع
مساحت زیربنا: 2000 مترمربع


مسجد الغدیر بنایی است پوشیده از آجر نخودی رنگ با تزئیناتی از کاشی فیروزه ای حجم اصلی مسجد منشوری دوازده وجهی به ارتفاع 20 متر است که بدون عقب نشینی زیاد نسبت به خیابان اصلی جنوبی قرار گرفته و کاملاً از ساختمان های اطراف خود متمایز شده است .حال آنکه از سمت شمال نمای سه طبقۀ ساختمان حتی المقدور شبیه به ساختمان های اطراف طراحی شده است. دو ورودی مسجد از سوی خیابان اصلی در جنوب، ورودی سوم از سوی خیابان ده متری شمالی در نظر گرفته شده است.


فضاهای مختلف مسجد عبارتند از سالن اجتماعات، وضوخانه ها و فضاهای خدماتی در زیرزمین، و فضاهای اداری و کتابخانه ها و بالکن های مشرف به گنبدخانه در طبقات اول و دوم. فضاهای اصلی مسجد- در تراز همکف- عبارتند گنبدخانه و شبستان، و فضایی آن- به خصوص در برش افقی- که اشاره ای به «حیاط» مساجد سنتی به نظر می رسد به عنوان «حیاط سرپوشیده» خوانده می شود.


نماهای مسجد


مسجد الغدیر واجد دو نمای شمالی و جنوبی است؛ چهرۀ ساختمان از این دو سمت کاملاً باهم متفاوت است. از سمت جنوب، مخاطب با ساختمانی متفاوت و متمایز از همسایگانش روبه رو است که اگر چه شباهتی به مساجد معمول (چه قدیمی و چه جدید) ندارد، اما عملکرد دیگری به جز عملکرد عمومی فرهنگی (و شاید هم مذهبی) برای آن نمی توان حدس زد. از جانب شمال، ساختمان چهرۀ معمول و متعارف محلات مسکونی را دارد؛ و حداکثر به خاطر جنس نما و کاشیکاری های روی آن و تناسبات خاص درگاه ها و طبقۀ همکف، ممکن است اداره ای دولتی به نظر بیاید.


ساختمان مسجد از جانب شمال بنایی است سه طبقه، که شباهت زیادی به بناهای همجوار خود دارد، و حتی از آنها هم کوتاه تر است. ارتفاع طبقۀ همکف آن از طبقات فوقانی بیشتر است. تمامی نما همچون باقی ساختمان با آجر نخودی رنگ پوشیده شده، و نقوش برجستۀ آجری و کتیبه های کاشیکاری نیز در آن استفاده شده است. اما از سمت جنوب (از طرف خیابان میرداماد)، مسجد به شکل منشوری دوازده وجهی و مرتفع ساخته شده است که دو حجم بسیار کوتاه تر مکعبی شکل به طرفین آن چسبیده اند. منشور مرتفع میانی از «بخش پایه» و «بخش فوقانی» تشکیل می شود. «بخش پایه» با آجر نخودی رنگ پوشیده شده، و دیوارۀ بلند آن توسط کمربندهایی از نقوش برجستۀ آجری نخودی رنگ پوشیده شده، و دیوارۀ بلند آن توسط کمربندهایی از نقوش برجستۀ آجری به پاره های کوتاه تری تقسیم شده است. «بخش فوقانی» عبارت است از منشورهای چند ضلعی که طبقه به طبقه روی هم قرار گرفته و نسبت به یکدیگر چرخیده اند و در نهایت به مکعب کوچکی ختم می شوند. این بخش نیز آجری است. علاوه بر سطوح پر و مشبک آجری، کتیبه هایی به خط بنایی، با کاشی آبی رنگ بر تمامی این احجام مطبق نوشته شده است؛ و به همین دلیل بخش فوقانی رنگین تر از پایه دیده می شود. میزان عقب نشینی مسجد از خیابان اصلی در مقایسه با همسایگانش به قدر قابل توجهی کمتر است، و لذا این بنای مرتفع بسیار چشمگیر شده است.


تفاوت بسیار زیاد دو نمای جنوب و شمال و معنایی که این دو به ذهن متبادر می کنند، بنا را به موجودی «دو چهره» تبدیل کرده است. به نظر می رسد ساختمان می کوشد در سمت شمال سیمای خنثی به خود بگیرد، لذا در تحلیل نمای این بنا نیز به ناچار نگاه ها فقط به چهرۀ جنوبی و حجم مرتفع آن معطوف می شود، و گفتگو دربارۀ حجم بیرونی بنا از نقل این حجم یکه و مرتفع جنوبی آغاز و به همان ختم می گردد.


دو حجم مکعب شکل کوتاه که در دو طرف منشور میانی به قراولی نشسته اند، ظاهراً به نیت خلق یک پیش فضای ورودی پدید آمده اند. این دو باهم شباهت دارند، اما قرینۀ یکدیگر نیستند و از نظر ابعاد، ارتفاع و جزئیات نما باهم متفاوت اند. دو حجم یاد شده بی ترتیب و آداب خاصی به طرفین حجم اصلی چسبیده اند. این همه سبب می شود که به جای آنکه این دو به همراه یکدیگر پیش فضای ورودی را شکل دهند، در رقابت باهم قرار گیرند. از این میان، آن که بزرگ تر است و در پر نقش چوبی برآن نصب شده «ورودی بنا» را می سازد.


دو حجم کوتاهتر طرفین می توانستند در متعادل کردن «مقیاس» بنا نیز مفید واقع شوند. اما عدم همزبانی این دو و نحوۀ اتصال آنها با بدنۀ اصلی موجب شده که نتوانند در خرد کردن اندازه های درشت آن موفقیت کامل داشته باشند. فاصلۀ میان بنا و پیاده رو بسیار کم، و ارتفاع این دو حجم نیز نسبت به حجم اصلی خیلی کوتاه تر است. نتیجه آنکه سلسله مراتبی در رسیدن از حجم بزرگ و بلند اصلی به احجام کوتاه تر است. نتیجه آنکه سلسله مراتبی در رسیدن از حجم بزرگ و بلند اصلی به احجام کوتاهتر طرفین، و میدان دید کافی برای مشاهده و ادارک همزمان این احجام بزرگ و کوچک وجود ندارد. به عبارتی در نمای جنوبی، تنها بازیگر صحنه همان منشور پرهیبت دوازده وجهی است.


ساختمان از جانب جنوب همچون بناهای قدیمی حجم بسته ای دارد و درون خود را آشکار نمی کند. انتخاب حجم دوازده وجهی منتظم که سراسر با آجر پوشیده شده به عنوان پایۀ حجم اصلی مهم ترین عاملی است که بنا را «بسته» جلوه می دهد. همین امر در کنار عدم حضور یک ورودی مؤثر موجب می شود که ساختمان مسجد الغدیر دعوت کننده به نظر نرسد. بسته بودن بنا و عدم دعوت کنندگی آن نوعی ابهام یا سکوت در چهرۀ بیرونی بنا به وجود آورده است.


ورودی مسجد از سمت جنوب واجد طرح مشخص و مؤثری نیست. لذا حجم اصلی که حجمی بسته است و سر به تو دارد نمی تواند برای جذب و دعوت مخاطب بر نقش ورودی، آنچنانکه در سنت معماری و مخصوصاً معماری مساجد سابقه دارد، تکیه کند. توجه به این نکته مهم است که فقدان ورودی مؤثر در بنا تنها به سبب مختصر شدن طرح ورودی آن- دری چوبی بر یکی از احجام طرفین- نیست؛ بلکه استقرار حجم بزرگ و مرتفع اصلی در نزدیکی حد جنوبی بستر طرح موجب شده است که زمینه مناسب برای طراحی یک ورودی در خور در این جالب بنا مهیا نباشد. چرا که دستگاه ورودی ای که بتواند در کنار این منشور دوازده وجهی بنشیند و در گفتگو با آن تأثیرگذار جلوه کند می باید واجد سلسله مراتبی فضایی و همچنین سلسله مراتبی در اندازه ها باشد تا بتواند به نرمی و آرامی حواس مخاطب را به خود جلب کند و او را با فضای درون مسجد مأنوس گرداند؛ و این همه نیازمند فضای بیشتر و میدانی وسیع تر از سهمی است که در وضع فعلی برای بخش ورودی مسجد در نظر گرفته شده است.


پایۀ منظم و هندسی حجم اصلی و طرح خاص احجام مطبق فوقانی ظاهر مسجد را تا حدی به گنبدخانه های قدیمی شبیه می کند؛ که نکته در خور تحسینی است. استفاده از یک چند وجهی منتظم بزرگ برای گنبد خانه احجام دیگر مسجد را تحت تأثیر قرار می دهد و موجب می شود مسجد را به تمامی منحصر به همین گنبدخانه ببینیم. بسته بودن این حجم اصلی یادواره ای، عدم حضور ورودی مؤثر در آن، و دعوت کننده نبودن آن وجه مشترک مسجد الغدیر و مقابر برجی شکل قدیمی است. چنین به نظر می رسد که طراح نیت خلق مسجدی شاخص و چشمگیر را دارد؛ و این «شاخص بودن» بیش از «مسجد بودن» بنا برای او اهمیت دارد.

 

هندسه و زیر نقش های هندسی در معماری سنتی ابزاری برای تجسم بخشیدن به زیباشناسی و معانی خاص آن معماری است. در بنای مسجد الغدیر استفاده از اشکال و احجام هندسی و ترکیب بندی هندسی این اشکال و احجام از این حدود فراتر رفته، و خود به هدفت غایی طرح تبدیل شده است. استفاده از آجر به عنوان مصالح غالب در بنا آن را به ساختمان های قدیمی شبیه می کند. نشاندن آجر نخودی رنگ بر کنار کاشی آبی، ترکیب رنگی متداول در ساختمان های قدیمی را به وجود آورده است.


عناصر تشکیل دهندۀ طرح


«گنبدخانه»، «شبستان» و «حیاط سرپوشیده» عناصر اصلی طرح در طبقه همکف اند. این سه عنصر اصلی، پی در پی هم استقرار یافته اند. چنانچه از ورودی جنوبی وارد بنا شویم پس از طی فضای مقدماتی بسیار کوتاهی به گنبدخانۀ بزرگ مسجد می رسیم، پس از آن «شبستان» قرار دارد، و چون شبستان را پشت سر بگذرایم به «حیاط سرپوشیده» می رسیم- که خود ورودی مستقلی از جانب شمال دارد. در واقع تجربۀ فضایی درون مسجد با گذشتن از همین چند فضای اصلی کامل می شود و سالن اجتماعات (در طبقۀ زیرین) و شبستان (در طبقۀ فوقانی) ملحقات این مجموعۀ عناصر محسوب می شوند؛ حذف فضاهای الحاقی یاد شده تأثیری بر این تجربۀ فضایی ندارد. به همین دلیل برای تحلیل فضای درون مسجد دقت در طرح همین عناصر اصلی و ترکیب بندی آنها کافی به نظر می رسد. از میان عناصر اصلی مذکور، گنبدخانه از لحاظ وسعت، ارتفاع، تفصیل در طرح و تزئینات به نحو چشمگیری از باقی فضاها متمایز است - همانطور که در منظر بیرونی نیز مهم ترین و بارزترین عنصر بنا، گنبدخانه بود.


طرح فضای داخل مسجد از لحاظ مصالح به کار رفته، رنگ و تزئینات ادامۀ همان طرح فضای بیرون است، البته با تفصیل بیشتر. تمام دیوارها و سقف با آجر نخودی رنگ به همراه کاشی آبی پوشیده شده، و کف و ازاره ها از گرانیت خاکستری است.


گنبدخانه


حجم دوازده وجهی گنبدخانه، در فضای داخلی به یک بیست و چهار وجهی تبدیل می شود، که در نیمی از وجوه آن طاق نماهای کشیده با قوس جناغی ایجاد شده است. در بالای این طاق نماها از جانب شمال، دست اندازهای شبستان فوقانی دیده می شود و جوانب دیگر آن کاملاً بسته است. محراب گنبدخانه هم در یکی از همین طاق نماها جای می گیرد. وجوه کوچکتر بیست و چهار وجهی هم طاق نماهای باریک و کشیده ای دارند که داخل آنها کاملاً آجرکاری شده است.


سقف گنبدخانه در فضای داخلی- همچون حجم بیرونی- از شش پله تشکیل شده است. طراح به کمک این سقف پله پله، بیست و چهار وجهی پایه را به مرتفع ترین مربع در سقف تبدیل می کند. در جداره های هر لایه کتیبه ای به خط کوفی با آجر و کاشی نگاشته شده، و سطح افقی زیرین لایه ها با مهرهای خطی کاشی و آجر پوشیده شده است.


بنا چه از منظر بیرونی و چه در فضای داخلی- و مشخصاً در فضای گنبدخانه- به واسطۀ جزئیات مفصل و استفادۀ زیاد از آجرکاری و کاشی و کتیبه و خطوط و چراغ و قالی مخصوص و درها و دست اندازهای چوبی، «نفیس و اعیانی» به نظر می آید. اجرای دقیق و منظم ساختمان به نیت طراح در خلق فضای نفیس کمک کرده است. بنا در هنگام مواجهه دلپذیر و مطبوع دیده می شود و مخاطب را تحت تأثیر قرار می دهد. استفاده از آجر و کاشی و نقش و خط و قوس و آبنما که ظواهر معماری ایرانی محسوب می شوند- خاطره ای از سنت را در ذهن مخاطب برمی انگیزد.


انتخاب قاعدۀ کثیر الاضلاع نزدیک به دایره برای گنبدخانه، فضایی بوجود آورده است که بر جهت خاصی تأکید نمی کند. این کیفیت فضایی با آنچه در گنبدخانه های مساجد سنتی اتفاق می افتد متفاوت است؛ چرا که در مساجد سنتی برای ورود به فضای گنبدخانه و طرح دیوارها و جهت گیری ایوان و شبستان و گنبدخانه کاملاً براساس جهت معین قبله صورت می گیرد. به عبارت دیگر با ورود به گنبدخانۀ سنتی فرد به آسانی جهت قبله و محراب را تشخیص می دهد. جهت دار نبودن فضای گنبدخانه و موضع ورود به آن به گونه ای است که محل محراب و جهت قبله صراحت تمام ندارد. طرح محراب- اگر چه کاملاً به محراب مساجد قدیمی شبیه نیست- اما از لطف و ملاحت خاصی بهره می برد.


در فضای داخلی گنبدخانه کشیدگی قوس های جناغی خبر از نقطۀ اختتام مهمی در بالا می دهد. لایه لایه شدن سقف و چرخش لایه ها حول یک نقطۀ مرکزی در ادامۀ این حرکت به بالا صورت گرفته است. در واقع اگر لایه های مطبق سقف، که پله پله می شکنند و می چرخند ضخامت بیشتری داشتند و تناسبات آنها همچون وضعیت فعلی- افقی نبود، می توانستند اختتام زیباتری برای این حرکت به سمت بالا بسازند.


پایۀ گنبدخانه در فضای داخلی کم تراش و ساده است؛ در مقابل، سقف به دلیل شکست های پی در پی و خطوط ریز کاشی پرتراش تر و ریز نقش تر دیده می شود. به همین دلیل دستگاه اندازه های پایه و سقف هماهنگ به نظر نمی رسد. پایه وضوح بیشتری دارند. در صورتی که مهرهای خطی سقف، به دلیل آنکه در ارتفاع بالا قرار گرفته اند و تراکم زیادی هم دارند وضوح کمتری دارند، در نتیجه نقوش و خطوط زیر سقف در هم ترکیب می شوند و در مجموع به صورت یک سطح تمام رنگی ادراک می گردند.


تضاد میان کیفیت صفحه ای و دو بعدی سقف- که گویی با پوششی رنگین و نازک پوشانده شده- با احجام فرو نشستۀ طاق نماهای پایه که به دیوارهای آن عمق داده اند، همچنین تفاوت دستگاه اندازۀ این دو بخش و تفاوت میان کشیدگی تناسبات در پایه و تناسبات افقی سقف عواملی هستند که موجب تفکیک این دو از یکدیگر می گردند. سقف دفعتاً لایه لایه و صفحه صفحه شده است و مرحلۀ انتقالی میان سقف و پایه وجود ندارد؛ مراتب رسیدن از پایه به سقف در سنت معماری ایرانی اهمیت زیادی دارد. این موضوع یکی از مهم ترین وجوه افتراق طرح گنبدخانۀ مسجد الغدیر با گنبدخانه های مساجد سنتی است؛ که در آنها عناصر سازندۀ فضا در ترکیباتی وحدت آفرین باهم قرار می گیرند.


نحوۀ همنشینی فضاها


عناصر اصلی طرح، یعنی گنبد خانه، شبستان و حیاط سرپوشیده، با انتظامی خطی در حد فاصل ورودی های جنوبی و شمالی قرار گرفته اند. استقرار گنبدخانه در فاصلۀ کمی از خیابان پررفت و آمد میرداماد موجب شده که حریم گنبدخانه، به عنوان فضای اصلی مسجد شکسته شود.


حیاط سرپوشیده، مستقر در بخش شمالی مسجد، فضای چهار وجهی منظمی است که در دو سطح همکف و زیرزمین ساخته شده است، و ارتباط میان بخش های مختلف مسجد را برقرار می کند. در تراز زیرزمین، وضوخانه ها و سرویس های بهداشتی و دیگر فضاهای خدماتی گرداگرد حیاط قرار گرفته اند. این فضا علی رغم شکل منظم و آجرکاری های نسبتاً مفصل در سقف و کتیبه های دورتادور و آبنمای میانی اش، به دلیل همجواری با فضاهای سرویسی و پلکان، بیش از آنکه مقدمه ای بر بخش های عبادی و فضاهای اصلی مسجد محسوب شود، نقش خدماتی و عبوری پیدا کرده است.
در حد فاصل حیاط سرپوشیده و گنبدخانه، شبستان مسجد استقرار یافته است، اما طرح و شکل غیر منظم و حادث شدۀ این شبستان، شأن و اعتبار لازم را به آن نمی بخشد. به علاوه، این فضا ارتباط و اتصال روشنی هم با فضای پیش و پس خود ندارد.


انتظام خطی فضاهای مسجد، علی القاعده می توانست سلسله مراتبی در دسترسی ها بوجود بیاورد. از طرفی بنا بر آنچه پیش از این دربارۀ جایگاه این مسجد به عنوان یک مکان عمومی شهری بیان شد، ظاهراً مدخل اصلی این ساختمان، ورودی جنوبی است که فرد را بی گذر از مراتبی به فضای اصلی و مهم ترین کانون مسجد می رساند؛ لذا حیاط سرپوشیده و شبستان به عنوان مراتب دسترسی به گنبدخانه جایگاهی ندارند و به فضاهای مهجور و بی استفادۀ ساختمان تبدیل می شوند.


محل استقرار گنبدخانه علاوه برآنکه روابط میان حلقه های سلسله فضاهای داخلی را در هم می ریزد، موجب ابهام ورودی ها یا شاید هم بحرانی د ر ورودی ها می شود. ورودی جنوبی فرد را از جهتی غیر قبلی به گنبدخانه وارد می کند- امری که مستحباً در سنت مسجدسازی از آن اجتناب می شود. ممکن است تصور شود که در اندیشۀ طراح، ورودی شمالی مدخل اصلی بوده است. در این وضعیت- اگر از موضوع مبهم بودن ارتباط حیاط سرپوشیده و گنبدخانه بگذریم- البته معضل جهت گیری ورود به گنبدخانه اصلاح می شود؛ اما این بار موضوع طرح سادۀ ورودی شمالی- که بی مقدمه و جلوخانی مستقیماً رو به خیابان فرعی شمالی باز می شود- همراه با کم اعتباری حیاط سرپوشیده در تحلیل انتظام فضایی سر برمی آورد. واقعیت آن است که ورودی های مسجد نمی توانند جایگاه مناسب خود را در طرح پیدا کنند؛ و این مسئله ناشی از توجه بیش از اندازۀ طراح به گنبدخانۀ مسجد است. بزرگ و چشمگیر شدن گنبدخانه موجب شده تا دیگر عناصر اصلی انتظام فضایی وظایفی به جز آنچه ماهیتاً به آنها مربوط می شود را برعهده گیرند. با مخدوش شدن جایگاه این عناصر فضایی، ورودی ها نیز موقعیتی متزلزل پیدا می کنند و به این ترتیب سازماندهی فضایی بنا از وضوح کامل خارج می گردد؛ و از این جهت مسجد الغدیر از آثار برجسته قدیمی فاصله می گیرد.

  • نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر
    تصویر شماره 1 :: نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر
  • نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر
    تصویر شماره 2 :: نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر
  • نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر
    تصویر شماره 3 :: نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر
  • نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر
    تصویر شماره 4 :: نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر
  • نمای زیر سقف گنبدخانه مسجد الغدیر
    تصویر شماره 5 :: نمای زیر سقف گنبدخانه مسجد الغدیر
  • نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر
    تصویر شماره 6 :: نقد و تحلیل معماری مسجد الغدیر
تبلیغ با میترا نت