مجله حامی نو

نگرش فرهنگی اجتماعی به معماری

نگرش فرهنگی اجتماعی به معماری
در این مطلب به نگرش هایی می پردازیم که مخاطبان خود را با دنیای فرهنگی و معنایی کاربران آشنا نموده و سپس معماری را به آن ها معرفی می کنند.
مقاله های بیشتر از معماری

برای دستیابی به نتایج مورد نظر، محققین فرهنگی- اجتماعی از روش های تحقیق موجود در علوم اجتماعی بهره می گیرند و بازسازی صحیح رفتارها وروابط اجتماعی با مطالعات میدانی و کتابخانه ای صورت می گیرد. ریشه های نگرش فرهنگی- اجتماعی به شکل امروزین آن در معماری را باید در علوم جامعه شناسی و فرهنگ شناسی جستجو کرد. رویدادهایی که در قرون هجدهم و نوزدهم در علوم گوناگون رخ داد و در قرن بیستم ادامه یافت منجر به نوعی « علمی نگری » در از جمله درباره فرهنگ و جامعه شد. جامعه شناسی کنونی مرهون علمای اسلامی و از جمله « ابن خلدون » دانشمند قرن هشتم هجری و اثر او معروف به مقدمه ابن خلدون است.

ظرف مکانی و روابط اجتماعی

‏اجزای اصلی یک جامعه را افراد آن تشکیل می دهند. در جامعه ابتدایی و یا گسترش یافته، هر فرد منزوی از دیگران نیست و به دلایلی از جمله  نیاز با دیگر افراد جامعه ارتباط برقرار می کند. هر رابطه اجتماعی ‏نیاز به یک ظرف مکانی دارد. مقیاس این ظرف ها گوناگون است. ‏از حدود سی سال پیش تاکنون محققین نامداری چون آموس راپاپورت و پاول الیور با نگرش خاص فرهنگی - اجتماعی خود به موضوع معماری، فرهنگ و جامعه پرداخته اند. حاصل کار این نویسندگان و پیروان آنها انتشار صدها مقاله و کتاب در این باره بوده است. این محققین ظرف مکانی خود را با نام معماری بومی، معماری مردمی یا معماری عامیانه معرفی نموده اند که در برابر معماری یادمانی یا معماری رسمی قرار داده شده است. ثمره این مرز بندی ساخته های انسانی، توجه به بخش بزرگی از معماری گذشتگان بود که تا آن زمان نادیده انگاشته می شد و ازآن پس بسیاری از آ ن ها به عنوان ظرف مکانی و شاهد فرهنگی مهمی از زندگی مردم گذشته، حفظ و ضبط شده اند.

در هر ظرف مکانی فعالیت هایی رخ می دهد، محقق فرهنگ گرا سعی در باز سازی این فعالیت ها می کند. مجموعه فعالیت ها نمود خاص خود را در فضای معماری دارند. به سخنی دیگر هر فضا می تواند نشان دهنده نوع فعالیتی باشد که در آن انجام می گیرد و هر فعالیت های عمومی نیز، ظرف مکانی خود را می طلبد و آن ها معتقدند شکل ظرف مکانی، معلولی ست از فرهنگ آن جامعه. بنا بر نگرش فرهنگی – اجتماعی، بنا محصولی است که در رابطه با طبیعت، ایدئولوژی، جهان بینی، روش زندگی، نیازهای اجتماعی و روانی، نیازهای مادی، نیازهای فردی و گروهی، منابع اقتصادی و فنون در دسترس شکل می گیرد.

خواندن معماری، عوامل غیر مادی تعیین کننده

صاحب نظران نگرش فرهنگ گرا، نیروهای تاثیر گذار بر شکل گیری بنا را به دو گروه عوامل تعیین کننده مادی و غیر مادی تقسیم می کنند. انگیزه مطرح شدن این نظریه به شرایط فرهنگی ر اجتماعی دهه 1980 ‏و اوایل 1970‏ باز می گردد. در بخش نخست این نوشته درباره نگرش اقلیمی و تعریف آن از معماری مطالبی آور دیم. برابری علم با تجربه گرایی محض که از قرن هفدهم بطور جدی آغاز شد، در قرن هجدهم و نوزدهم محصولات خاص خود را ارایه داد. با این نگاه هر چه از آزمون تجربی موفق بیرون می آمد، محصولی علمی خوانده می شد. مادی گرایان نیز از این نگاه، بهره کافی را برای حمایت نظرات سیاسی - اجتماعی خود بردند. بنابر نظر آنها بخصوص گرایش مارکسیستی، اقتصاد زیر بنای هر چیز در یک جامعه بود. از این نگاه بنا و هر آنچه دست ساخته انسان بود بنابر شرایط اقتصادی شکل می کرفت. اقلیمیون نیز شرایط اقلیمی را شکل  دهنده اصلی بنا بر می شمردند. راپاپورت نظریه پرداز فرهنگ گرا در برابر نگاه مادی به معماری، کتاب فرهنگ و شکل خانه  را ارایه داد. او معتقد است که یک بنا، بیانگر تداخل عوامل پیچیده ‏و پر شمار و کنش و واکنش های متقابل آنها ست. در واقع ‏انتخاب یک عامل واحد به محدود نمودن تعریف از موضوع ختم می شود. از دیدگاه وی فرهنگ عامل تعیین کننده غیر مادی درجه یک و اقلیم، تکنولوژی، سایت و غیره عوامل درجه دو در تعیین شکل خانه هستند.

برای برای اثبات نظریه عوامل تعیین کننده غیر مادی بر شکل گیری بنا، نخست باید به رد نظریه هایی پرداخت که علیت اصلی را در عواملی چون اقلیم و تکنولوژی می یبنند. نظریه علیت اقلیم در فرم (شکل) معماری به بیان این موضوع  می پردازد که مشغولیت اولیه انسان نخستین، ایجاد سر پناه به دلایل اقلیمی بوده ‏که راپاپورت آنرا جبر اقلیم در تعیین فرم (شکل) بنا و در اینجا خانه می نامد. براساس این نظریه، ما خانه را می سازیم تا آب و هوای ثابتی را در درون آن حفظ کنیم و هوای نامناسب را در خاج ساختمان نگاه داریم. راپاپورت با تاکید بر اینکه سرپناه نخستین جایگاه را در نبرد لاینطقع زندگی انسان با محیط پیرامون خود دارد به طرح یک سؤال می پردازد. چرا در یک مکان خاص اقلیمی، ما گوناگونی اشکال یا فرم ها را داریم؟

وجود راه حل های غیر اقلیمی که مرتبا مورد استفاده قرار می گیرند ما را به زیر سوال بردن نظرات بسیار سخت جبر گرایی اقلیمی وا می دارد و به ما می گوید که در این میان نیرو های دیگری در جریان هستند که باید مورد توجه قرار گیرند. در اینجا راپاپورت به رفتارهایی اشاره می کند که از نقطه ‏نظر اقلیمی شاید غیر عقلانی باشند. اعتقادات مذهبی، آیین ها، ویژگی های ‏طبقاتی اجتماع و مواردی دیگر می توانند نیرو های اصلی غیراقلیمی باشند. نمونه آورده شده در اثبات این نظر، ساختمان هایی درجنگل های غرب آمازون است،.برخی از قبایل در خانه های بزرگ چند خانواری زندگی می کنند که دیوارها و سقف آنها از لایه های ضخیم کاه گل پوشیده شده است. این برای منطقه ای که نیاز به گردش هوا دارد راه حلی مناسب نیست. شاید دلیل این بهره گیری غیر اقلیمی از این سر پناه، ویژگی نمادین آن باشد و امکان اینکه چنین ساختمانی ریشه در جای دیگر داشته باشد و به این مکان وارد شده باشد وجود دارد. راه حل های غیر اقلیمی در بسیاری از نقاط جهان دیده می شود و راپاپورت مثال های متعددی از آنها را آورده است. بنابراین نمونه ها نظریه "عامل اقلیم" به عنوان علیت نخست در شکل بناها و در اینجا خانه ها زیر سؤال برده می شود.

راپاپورت سپس نظریه جبر شکل سازه  را زیر سؤال می برد. این نظریه که بر اساس تکامل گرایی داروینیسم بوجود آمده است یک سیر تاریخی جبری را برای شکل گیری سازه های ساختمانی بیان می دارد. سرپناههای ساده دارای سازه ای ساده بوده و همین طور که این سرپناه ها به سوی تکامل پیش می روند سازه های آن نیز تکامل می یابند. بنابراین جبرا و در یک فرآیند تکاملی سازه شکل می گیرد و شکل سازه تاثیر مستقیم بر شکل ساختمان دارد. راپاپورت اندیشه تکاملی سازه های ساده به پیچیده را زیر سؤال می برد و بیان می دارد که نظریه ای که آسانی کاربرد و ساخت فرم های مدور سقف را مقدم بر پوشش های چهار گوش می داند قابل تردید است. در مناطقی از جهان هر دو نوع  پوشش در یک محل به کار گرفته شده اند و در سرزمین هایی چون مصر و بین النهرین خانه های مردم باطرح چهار  گوشساخته شده و در یک فرآیند تکاملی خانه های با پوشش مدور در این مکانها دیده نمی شود. از نگاه راپاپورت باید نقش سازه در فرایند طراحی نگریسته شود. آیا ‏سازنده با هدف دارا بودن سازه ای با شکل خاص اقدام به طراحی می نماید و یا هدف او ساخت یک فضاست. با این نگاه، سازه و پوششها به عنوان عوامل تعیین کننده اصلی در شکل فضا نمی باشند. بلکه آنها را می توان ابزاری که تا حدی در شکل نهایی تغییراتی ایجاد می کنند دانست.

دیگر نظریه ای که راپاپورت به رد آن می پردازد عامل سایت یا مکان و تاثیر آن در شکل گیری و تعیین کنندگی شکل بنا و خانه است. بر اساس این نظریه قرار گیری بنا در یک مکان خاص مانند تبه و دامنه کوه سازنده را به ساخت یک شکل خاص از بنا هدایت می کند. او برای اثبات نظریه خود استدلالی ساده را بیان می دارد. در زمین هایی که خصوصیات شبیه به هم دارند خانه هایی با گوناگونی بسیار ساخته شده است. به اعتقاد او کاری که مکان ساخت یک بنا صورت می دهد آن است که کاربرد بعضی از فرمها را ناممکن می گرداند. برای نمونه در جاپی که آب یا رودخانه نیست نمی توان خانه شناور ساخت، اما از انواع شکلهای دیگر بهره گرفته شده است. نمونه های جالب این بحث راپاپورت را می توان در ایران نیز مشاهده کرد. خانه های شهرک ماسو له و روستای ایبانه که بر روی سطح شیب دار ساخته شده قابل مقایسه می باشند. در این دو آبادی، اگرچه شباهاتی در نمای خانه ها دیده می شود اما الگوهای بکار رفته در ابیانه بسیار متنوع تر از ماسو له می باشند. در اینجا می توان ترکیب طرح های چهار صفه با خانه های ساده را بر روی سطوح شیب دار دید. چهار صفه طرحی است که می توان در مناطق مرکزی ایران مانند زواره، اطراف کا شان، یزد و در زمین های مسطح مشاهده کرد. اما در ایبانه این طرح بر روی سطوح شیب دار ساخته شده است. بنابراین دیدگاه دستیابی به یک شکل واحد بنا در زمین های مشابه قابل رد می باشد.

عامل  فرهنگی -  اجتماعی

فرضیه اصلی راپاپورت این است که شکل خانه نتیجه نیروهای فیزیکی یا هر علت مجرد دیگر نیست، بلکه نتیجه گسترده عوامل  فرهنگی -  اجتماعی است. شکل مسکن به نوبه خود بوسیله شرایط اقلیمی، روش های ساختمان سازی، مواد قابل دسترس و تکنولوژی قابل تغییر است اما ان ها را نمی توان نیرو های های اولیه نامید. راپاپورت به آن ها عوامل درجه دو یا تغییر دهنده می گوید. این به این معنی است که تفاوت در ارزشهای فرهنگی، گونه گونی در شکل خانه را سبب می شوند.

در این جا راپاپورت به عامل مذهب به عنوان نیروی محرکه ای مهم اشاره می کند. چراکه مذهب تصویری مشخص از عالم هستی ارایه داده و سازندگان بناها سعی می نمودند این تصویر را در ساختمان خود ارایه دهند.

مثال: خانه های قبایل کشور آفریقایی مالی   

مهمان نوازی ایرانی و اندرونی و بیرونی

مثال بررسی عوامل فرهنگی و اجتماعی :  پابلو و هوگانز ها در امریکا -  الاچیق ترکمن ها

نحو فضای معماری: تحلیل روابط اجتماعی فضا

به طور کلی واژه سینتکس در ادبیات به معنای نظم کلمات در جمله است که قبلاً نیز در باره ی آن صحبت کرده ایم. هدف اصلبی محققین درگیر با این موضوع پی بردن به روابط اجتماعی در فضا مانند ایجاد حریم ها و درجه خصوصی و عمومی بودن فضاها به ویژه خانه می باشد. برای رسیدن به این اهداف از نمودار توجیهی استفاده می شود. روش نحو فضا روشی تقریباً نو است و هرچند که حدود بیست سال از شکل گیری آن می گذرد،اما تنها در یک دهه گذشته گسترش زیادی یافته است. اوایل ‏دهه هفتاد میلادی، درست زمانی که روش شکلی کر ایر به جهان معماری عرضه گرد ید، روش نحو فضا از طرف چند صاحبنظر و دانشمند انگلیسی ‏معرفی شد. از این گروه استدمن، هیلیر و هانسن شاخص تر از دیگران ‏می باشند. استدمن پدید آورنده کتاب شکل شناسی معماری است و دو نفر دیگر کتاب ها و مقالات متعددی درباره موضوع ارایه داده اند که در بخش نگرش شکلی به او اشاره داشتیم.


‏مرحله دوم گسترش روش نحو فضا در دهه هشتاد میلادی اتفاق افتاد. آن ها برای رسیدن به هدف خود فن ترسیمی را به نام نمودارهای ‏توجیهی ارایه دادند. این روش ترسیمی به آن ها امکان شبیه سازی  ‏الگوهای مختلف فضایی را می داد. ‏در این مرحله متدولوژی نحو گسترش و رواج زیادی می یافت.مرحله سوم جهانی شدن روش است. این روش به دو صورت در نقاط مختلف ‏جهان رواج پیدا کرد: نخست به وسیله آثار به جاپ رسیده و تشکیل سمینارهای داخلی و سپس توسط تعداد زیادی فارغ التحصیل خارجی از یکی از دانشگاه های لندن.


نگاه اجتماعی به معماری

پدیدآورندگان این روش به آثار هنری در کل و بناهای معماری به طور خاص، دیدی اجتماعی دارند. آن ها معتقدند که سازنده بنا هرچند که یک شکل واحد را بوجود می آورد اما برای رسیدن به این شکل واحد فضاهایی را در کنار هم انتضام داده است. بنا، به مثابه خلق فضاها به وسیله اجزا و عناصر است. این فضاها جهت کارکردهای خاص برای مردم یا مصرف کنندگان شکل می گیرند. هر فضا نوعی ارتباط خاص بین مصرف کننده و فضای مورد نظر بوجود می اورد. در اینجا، انتظام فضاها به معنی ارتباطات درونی فضاها است که به وسیله مصرف کننده آن استفاده می شود. بنابراین می توان با شناخت ارتباطات فضایی، روابط اجتماعی افراد مصرف کننده آن ها را باز شناخت. در نحو فضا، این فعالیت ها و روابط در درجه اول اهمیتند تا فرم یا شکل کلی فضا.

ابزار خواندن بنا

در اینجا اشاره ای به کاربرد برخی اصطلاحات خاص مانند گونه یا الگوی زیستی پنهان ( جنو تایپ) و فنو تایپ یا گونه کالبدی خواهیم داشت. استفاده از دو پسوند تایپ یا گونه برای هر دو واژء دیده می شود که به معنی اشتراکاتی است که هر کدام از این واژه ها به عنوان نماینده گروهی از الگوها یا فرم ها ارایه می دهند. هیلیر و هانسن برای رسیدن به هدف خود ‏یعنی تحلیل روابط فضایی، تعاریف پایه ای و ابزار اجرایی را معرفی می کنند. ‏تعاریف پایه ای شامل سینتکس، جنوتایپ و فنوتایپ می شود. ‏‏جنوتایپ که شاید بتوان آن را الگوی زیستی نامید به قوانین انتزاعی ‏نهفته در یک فرم فضایی گفته می شود. این واژه ای ست که در زیست شناسی کاربرد دارد. معنای کلی آن مجموعه اطلاعاتی است که در درون یک نوع یا "گونه" موجود وجود دارد و این اطلاعات درونی است که بر فرم شی ء حکومت دارد. بوسیله جنوتایپ گونه یا نوع با موجودات گروه خود درگذثنته و آینده پیوند می یابد. تضمین زندگی و بقاء آن و تشابهش با دیگری بستگی به این اطلاعات ژنتیک دارد و تکامل و استحکام آن و ‏استمرار زندگیش را عملی می نماید. گونه زیستی یا الگوی زیستی پنهان در معماری نیز همان اطلاعات درونی است که در فضای معماری روابط اجتماعی که از رفتار باشندگان و یا مصرف کنندگان ‏آنها ناشی شده قابل بازشناخت می باشد.

ظاهر یا جسم موجود فنوتایپ در معماری، کالبد یک بناست که خود را در قالب یک گونه نشان می دهد. برای درک بهتر آن می توان دو واژه یاد ‏شده را با نمونه هایی که هیلیر و هانسن ارایه داده اند، معرفی کرد. کمپ ارتش که متشکل از تعدادی اجزاء مانند انواع چادرها، آشپزخانه، انبار و فضاهای دیگر است، در نظر گرفته می شود. این اجزاء بنابر روابطی در یک سایت چیده می شوند. قرار گیری اپن اجزاء تابعی است از مسایل امنیتی، دسترسی های آسان یبن برخی اجزاء و دیگر عواملی که درپک سایت نظامی باید مورد توجه قرار گیرد. روابط بین فضاها که بر اساس روابط کاربران آنها شکل گرفته است خود را به شکل یک الگو و یا طرح نشان می دهد که قابلیت کاربرد و تکرار را در دیگر سایت ها دارد. دراینجإ سایت یا محوطه و اجزاء فیزپکی دیگر فنوتایپ است و آن الگوهای پنهان تکرار شونده جنوتاپپ می باشند. اگر برای نمونه ‏این کمپ در دل کویر و پأ دامنه یک تپه یا منطقه ای جنگلی برپا شود از همان الگوی پنهان روابط فضاپی استفاده می شود. به عبارت دیگر اگرچه فنوتایپ تغییر می کند، جنوتایپ تغییری نمی یابد. فهم جنوتایپ خود به معنی شناخت ساختار اجتماعی، ارتباط اجزا با هم، الگوی فعالیت های نظام یافته و بار اجتماعی آنها ست.

فنوتایپ که همان گونه کالبدی است در شکل های گوناگون قابل تغییراست  در حالی که می توان در این شکل های گوناگون یک گونه جنوتایپ داشت. بنابراین تعداد جنوتایپ ها می تواند کمتر از فنوتایپ باشند. برای جنوتایپ نمی توان محدوده زمانی و مکانی قابل نشد چون شاید بتوان یک نوع جنوتایپ را در یک یا چندبنا در دو مکان متفاوت و در زمان های مختلف دید.

نمودار توجیهی

برای خواندن جنوتایپ و روابط اجتماعی موجود در فضاها (که همانند ‏یک متن است) از ابزاری ترسیمی به نام نمودار توجیهی استفاده می شود. این نمودار، ویژگی های ارتباطی داخلی پلان را نشان می دهد و وسیله ای ‏برای دستیابی به اهداف ابداع کنندگان این روش است. ساختار این نمودار ‏بسیار ساده است. أجزاء تشکیل دهنده آن دایره و خط است. دایره به چند شکل نشان داده می شود.

دایره خالی و پر: نمودار تمامی فضاها
‏دایره همراه با ضربدر یا به اضافه: نمودار مبداء حرکت یا خارج
خط عمودی: نمودار عمق و ارتباط رده ای فضاها.
خط افقی: نمودار ارتباط فضاهای هم رده.
خطوط مایل و در برخی موارد خطوط منحنی: نشان دهنده ارتباط بین فضاها ( این خطوط دو دایره را به هم متصل می کند. )
اعداد: نشان دهنده عمق رده ها هستند به سخنی دیگر نشان دهنده عمق هر فضا نسبت به فضای خارج ‏می باشند.

دایره های پر و خالی، هر دو برای نشان دادن فضاها به کار می رود. اگر فضاهای ارتباطی مانند حیاط، راهرو و پلکان با دایره تو خالی و فضاهای دیگر با دایره توپر مشخص شود نمودار برای مخاطبان خواناتر خواهد بود. نمودار گردشی یک بنا با نمودار های توجیهی ترسیم می شود اجزای نمودار که در بالا نشان داده شد هر یک ترجمان روابط فضایی بنا می باشد. نمودار از رده صفر، ریشه یا مبدأ آغاز می گردد. این به ‏معنی فضاهایی در خارج از بنا ست. فضایی عمومی که قابل تردد برای هر‏فردی از افراد جامعه مورد نظر است. این دایره به وسیله خطی عمودی به یک فضای داخلی وصل می شود. در این حالت فضا یک رده عمیق تر شده است. عمق بار معنایی اجتماعی دارد. هنگامی که باشنده یا مصرف کننده، از ‏فضای بیرون یا مبدأ یک عمق به داخل آمده است به معنی جد ایی حریم ‏عمومی از خصوصی است. یعنی اگر غریبه ای بخواهد وارد بنا شود باید از مبدأ به اندازه یک فضا گذر کند. سپس یک درجه به ایجاد فضایی خصوصی تر نزدیک تر شده ایم. این به معنی سلسله مراتب اجتماعی و یا یک عملکرد اجتماعی معرفی شده است.

اتصال بین اجزای نمودار، یا دایره ها که هر کدام نمودار یک فضا می باشد در شکل های مختلف  دیده می شوند. یک نوع  ان الکوی خطی و یک نو الگوی چرخشی است. الگوی خطی از یک دایره با خطی عمودی به دایره دیگر وصل می شود. این به معنی قرارگیری چند فضای تو در تو است. به عبارتی دیگر باید از یک فضا گذشت تا به فضای دیگر رسید. الگوی چرخشی به معنی ارتباه حداقل سه فضا با یکدیگر است. به عبارت دیگر اگر هم زمان بتوان به دو فضا دسترس داشت این دو فضا در یک رده عمیق تر از فضای پیشین قرار می گیرند. اگر دواتاق یا فضایی که ‏در کنار هم قرار می گیرند به وسیله دری با هم ارتباط داشته باشند، خط افقی در نموهار نشان داده می شود. الگوی خطی و چرخشی نیز معانی اجتماعی خود را دارند. الکوی خطی به ما می گوید که برای گذر از هر فضا از یک فضای دیگر باید گذشت. هر رده عمیق تر شدن به معنی افزایش درجه خصوصی شدن فضاهای در عمق است.

نتإیجی که از شکل کلی نمودارها اخذ می شود، یافتن درجه هم پیوندی و ‏افتراق فضاها در ارتباط با فضای بیرونی یا مبدأ و هر فضا با فضای دیگر ‏است. إبن نمودارها در قالب یک برنامه رایانه ای قابل ترسیم و درجات عمق ‏فضاها نسبت به نقطه مبدأ قابل محاسبه می باشند. هنگامی که هر فضا نسبت به فضای قبل از خود در رده ای عمیق تر قرارمی گیرد هنگامی که یک فضا با فضاهای دیگری ارتباط پیمایشی بیشتری پیدا می  کند، رایانه آن را نسبت به نقطه مبدأ محاسبه کرده و یک عدد را به دست می دهد. فضای با ارتباط بیشتر با دیگر فضاها نشان دهنده درجه هم پیوندی بیشتر آن فضاهاست و برعکس فضاهای با ارتباط کمتر با درجه هم پیوندی کمتر می باشند. با مقایسه اعداد به دست آمده می توان درجه هم پیوندی و افتراق فضاها را به دست آورد. طراحان این نمودار اعتقاد دارند که هر چه درجه افتراق فضا بیشتر باشد نشان دهنده خصوصی تر بودن فضا خواهد بود و هرچه یک فضا درجه هم پیوندی بالایی داشته باشد به معنی داشتن رابطه با فضاهای دیگر است که به تعبیری نشان دهنده عمومی تر بودن فضا می باشد. این نمودارهای گردشی درک سریعی از ارتباط فضاها به مخاطبین خود می دهد و با ترسیم آن ها می توان حرکت پیمایشی در بنا را به صورت شفاف دید.

تحلیل نمودار

همان گونه که بیان شد به اعتقاد ابداع کنندگان این روش، ارتباطات اجتماعی خود را به شکل حرکت هایی که توسط مصرف کنندگان در فضا صورت می گیرد نشان می دهد. به وسیله این نمودارها می توان یک پلان پیچیده را به نموداری ساده ترجمه نمود به سخنی دیگر یک بنا به عنوان یک متن، چیز پیچیده ای است که با این روش، ترجمانی ساده پیدا می کند. مقایسه نمودار های مختلف گردشی با هم، نتایج جالبی را ارایه می دهد، در این مقایسه تفاوت ها و اشتراکات در ارتباطات گردشی به راحتی قابل تشخیص است. مقایسه درجه افتراق و هم پیوندی در بناها و بررسی دلایل افتراق و هم بپوندی نتایج دیگری است که از این نمودارها می توان به دست آورد. نمودارهای گردشی به دو شکل قابل نقد، تجزیه و تحلیل است. نخست ساختار کلی نمودار و ارتباط اجزاء آن، سپس عواملی که بر نظام گردشی و ارتباطات یک بنا و در نتیجه نمودار تاثیر گذار هستند.

تبلیغ با میترا نت