مجله حامی نو

معماری کهن و معاصر از منظر فرهنگ

معماری کهن و معاصر از منظر فرهنگ
فضا به معناي عام ، واقعيتي است داراي ويژگي هاي هويتي مشخص و معين . نتيجه برداشت هاي آدمي از فضا از تجربه هاي ذهني ، شخصي ، فرهنگي و اجتماعي او تاثيرپذير است . لذا يك فضاي معماري در مفهوم كلي نشان دهنده خصوصيات اصلي فرهنگي و سرزميني آن است . نوع و كاركرد بنا نيز موثر است .
مقاله های بیشتر از معماری

در بعضي بناهاي فرهنگي و آييني غالبا به صورت صريح يا تلويحي هويت و سنت بازتاب مي يابد در حالي كه در برخي ديگر اين امر ناديده گرفته مي شود. سرزمين ما در تاريخ چند هزار ساله خود شاهد تحولاتي در عناصر معماري چون حياط مركزي ، گنبد و قوس و الگوهاي طراحي مانند طرح چهار ايواني متناسب با گذر زمان بوده است . اما متاسفانه در دوره معاصر كمتر شاهد آثاري هستيم كه بتوان آن را نشات يافته از مبادي معماري ملي دانست .

تحولاتي كه از آغاز قرن حاضر شروع شد ، موجب گسيخته شدن رشته هاي استوار بين برخي از مظاهر و جلوه هاي زندگي با فرهنگ جامعه شد و در نتيجه روندي از مظاهر تمدن و فرهنگ غرب اقتباس شده بود و روز به روز گسترده تر مي شد . معماري سنتي نيز از حركت باز ايستاد و پيش از آنكه فرصت و امكان انطباق با تكنولوژي و شرايط جديد را بيابد ف مورد بي توجهي قرار گرفت . به علت ضعف در زمينه مباني نظري معماري موجب شد تا تلاش انجام شده از سوي هنرمندان و پژوهشگران هنوز به نتيجه ي مطلوب نرسد .بعضی از معماران معاصر در تلاش ايجاد پيوند بين گذشته و حال ، نظرياتي را ارائه داده اند . آنها معتقدند براي دستيابي به هدف پيوند معماري گذشته و حال و ايجاد تداوم و استمرار بين اين دو معماري مي بايست به گذشته معماري توجهي عميق داشت .

. توجه عميق به فهم روح كلي ، فهم اصول و مباني آن و به كارگيري اين اصول به خصوص در جهت تداوم و تكامل معماري گذشته و حال است . البته بايد توجه داشت كه انعكاس آينه وار و تقليد صرف آثار گذشته معماري بدون توجه به ريشه ها و كاربردهاي خصوصيات فضايي و كالبد آن امري بي ثمر و حتي گاهي مخرب خواهد بود . به همين جهت انتظار مي رود با توجه به فرهنگ غني و هويت معماري ايران ، متخصصين دوره معاصر در بازيابي ويژگي هاي معماري ، تاريخي و سنتي خود اهتمام به عمل آورند.

معماری محل سکونت انسان‌ها بیش از هر چیزی به نحوه زندگی، ادارک و برداشت آنها و نیز ویژگی‌های جغرافیایی محل سکونتشان بستگی دارد. برای مثال مردمانی که در سرزمین خشک و کم آب زندگی می‌کنند با مردمان سرزمین‌های پر آب و باران خیز متفاوت است. ساکنان سرزمین‌هایی که عوارض طبیعی مثل زلزله و طوفان وعوارض انسانی مثل جنگ و تهاجم در آن زیاد است با کسانی که در جای ساکن و آرامی زندگی متفاوتی دارند. بطور کل معماری تبلور ادراک و باور انسان است که درساخت مکان سکونت وی متجلی می‌شود. نمی‌توانیم شهرسازی معماری و شهرنشینی را بدون ارتباط با فرهنگ بررسی کنیم.

فرهنگ سیاسی، جغرافیایی، اجتماعی و دینی از مجموعه اطلاعات و آگاهی هایی که هر ملتی در طول زمان گردآوری می‌کند، شکل می‌گیرند. این فرهنگ‌ها ضمن اثر‌گذاری بر تمام جنبه‌های زندگی فردی و اجتماعی، از جامعه‌ای به جامعه دیگر و از شهری به شهر دیگر قابل انتقال‌اند.» «شهرنشینی بر اساس باورها و ایده خاص مردم هر منطقه‌ای شکل می‌گیرد. مردم هر سرزمینی، فرهنگ و اعتقادات ویژه خود را دارند و این اعتقادات سبب پیدایش مولفه‌ای اثرگذار برساخت فضا و محدوده‌ای که برای زندگی اجتماعی‌شان می‌سازند، می‌گردد.

 هیچ کدام از ویژگی‌های شهرها در طول تاریخ، بدون دلیل و اساس فکری نبوده است. بطور مثال ساختمان‌هایی که در فلات زاگرس و در هزاره ششم قبل از میلاد ساخته شده است، حکایت از آن دارد که توسط قبایلی کوچنده و دامدار طراحی گردیده است. خانه‌های اقامت زمستانی در این مناطق با گل ساخته شده و حاکی از همان شکل چادر زدن بوده است. این خانه‌ها به هم ارتباط دارند و نزدیک هم‌اند. ساکنین این سکونت‌گاه‌ها هر چند خانوارهای مختلفی هستند، ولی مانند یک خانواده بزرگ زندگی می‌کنند. معماری شهری و مسکونی ایران را باید از معماری آیینی و مذهبی جدا ندانیم. وقتی عنصر یا پدیده‌ای مقدس است؛ باید جایگاهی در آن معماری برایش دیده شده باشد. علاوه بر این تأثیر اعتقادات مذهبی بر زندگی روزمره انسان‌، هر عنصر وابسته به حیات را هم در برمی‌گیرد و عنصر مهم و اساسی نظیر معماری و سکونت‌گاه نیز از این تأثیرات بی‌بهره نیست.

در معماری و شهرنشینی ایرانی، آیین ایرانیان به دلیل ثبات و تداومش در دوره‌های متوالی ارتباط تنگاتنگی با معماری یافته است. دین‌مداری ایرانیان، ارتباط مذهبی بسیار زیاد مردم و مهرورزی را به عنوان اصول اصلی شهرسازی و معماری تبدیل کرده است.

درفرهنگ ایرانانیان از کهن‌ترین ایام، گونه‌ای یکتاپرستی وجود داشته است. در ایران پس از ایمان به خدا تعدادی فرشته مقرب نیز مورد احترام بوده‌اند. هر «امشاپسند» مقربی چندین ایزد در اختیار داشته است و هر ایزد، چندین فرشته در اختیار داشته و هر فرشته چندین پری در اختیار داشته تا امور جهان را در اختیار بگیرند. مثلاً ناهید که ایزد زنان و آبهاست و مربوط به مهر و عاطفه می‌شود، زیر نظر مهر بوده که فرشته مغرب اهورامزدا یا میترا بوده است. در تمدن یونانی خلاف این اعتقاد وجود دارد و از نظر یونانیان برای هر چیزی خدایی وجود دارد. بازتاب چنین باوری را در معماری هر دو تمدن می‌توان مشاهده کرد و تفاوت‌های ساختاری این دو شیوه معماری حکایت از تفاوت در نگرش و اعتقاد به خدا در این دو تمدن کهن می‌توان جست .


تبلیغ با میترا نت