مجله حامی نو

ابزارهای معماری: فضا و زمان بخش دوم

ابزارهای معماری: فضا و زمان بخش دوم
شناخت معنوی زمان-یا انچه از ان فهم تواند سد-نزد منابع خاصی که پدیده شناسان به دست میدهند چندان دشوار نیست.اما دریافت تعریفی برای زمان تا حد ناممکن دشوار است.چنانکه ابن سینا از دادن تعریفی برای زمان و نیز برای مکان می پرهیزداما تمامی داده های لازم برای شناخت معنوی ان بدست میدهد.به همین شکل نیز بزرگان پدیده شناسی مدرن از ارائه تعریف برای زمان پرهیز میکنند وگاه جمله های کوتاه چنان اساسی برای دخول به ان ابراز میدارنند.
مقاله های بیشتر از معماری

زمان و موجودیت های زمانی-مکانی

زمان، چنان که در برخی از سطرهای پیشین نیز به میان آمد، شناخت و ادراک فضا را میسر می دارد و، به نوبۀ خود، توسل به مقولۀ شناخت مکان را الزامی می کند- که این دو، بی یک دیگر به فهم نمی آیند.

اول- زمان، در تجربه های گذشتۀ دور،
دوم- زمان، به دریافت علمی،
سوم- زمان در اندیشه های پدیده شناختی ،

زمان در تجربه های گذشتۀ دور

در مجموعه ای از یادداشت ها در باب این مفاهیم و برداشت ها، از اندیشه ها و بینش های اسطوره یی، از نگرش هایی حکیمانه و متکی بر اندیشه های الهی و «آنجهانی» و نیز بینش ها یا دیدگاه هایی منطقی و «اینجهانی» دیده می شوند. و از این مجموعه، زمان، به عنوان مقوله ای پر رمز و راز و پرمعنا، به میدان سنجش و شناخت می آید.

زمان در یونان باستان: در سده های اولیه ی هزاره ی نخست پیش از میلادیونانیان زمان را خطی می دانستند و بر ان اندازه می گذاشتندواز انجا که به تطابق هاوتوازی هایی میان زمان و مکان اعتقاد داشتند الزاما همین بینش را مایه ی شکل دادن به هندسه قرار دادنند.هندسه ی اقلیدسی که همه چیز را در سطح می دیدو بر ان اندازه میگذاشت زمان را نیز خطی میدید. چنان که نسفی می فرماید، به طریق طول؛ و بر هیمن اساس آن را، از دیروز به آینده، قابل اندازه گذاری می دانست

زمان در غرب:چنان که به مناسبتی دیگر اشاره کردیم، «هانری برگسن، دانشمند فرانسوی فعالی در دهه های پایانی سدۀ نوزدهم و آغازین سدۀبیستم، نخستین سخن ها را در تعریف تازه ای برای زمان ارائه می دهد و، در معنا، وجه مقداری آن را چندان بار تجربی می بخشد که به مثابه شاخصی کیفی در می آید. در حقیقت امر، قرار دادن «دیرند» در برابر زمان طولی- خطی و جدا دانستن این دو از سوی برگسن- که خاستگاهی علمی و تجربی داشت و در محفلی جدا از پدیده شناسی پیش رفته به دنیا می آمد- نخستین گامی بود که برای نزدیکی اندیشه های غرب به سوی شرق برداشته می شد و مبتنی بر استدلال هایی بود دارای زمینۀ مشترک.

چنان که پیش تر اشاره کردیم، غربی ها تنها آدمیانی نبوده اند که از دیرباز و متکی بر مفهومی معین برای زمان به وجود انسان و به حیات وی مرتبط با جهان برون اش اندیشیده اند؛ دست کم در سه جای مهم دیگر از جهان مسکون، آدمیان به این مهم پرداخته اند که ما دوست داریم به اختصار هم که شده به نظرات شان دقت کنیم. چینی ها از لائوتسه (لائوته زو) به بعد؛ هندوهای پیش و پس از بودا؛ و ایرانیان پیش و پس از زرتشت را، که کم یا بیش همزمان اند و دارای همانندی هایی که زیر پوشش تفکر شرق می آیند.

زمان به دریافت علمی

در این جهان جدید در طول سده ی بیستم دو رویداد مهم تحقق یافته اند که از جمله معنی و مفهوم فضا را دگرگون کردهاند:زاده شدن نظریه ی نسبیت و کوانتوم.

نظریه ی پلانک:این جهان جدید را دانشمندی به نام پلانک چنین بیان میکند:جهانی بهرمند از موجودیتی قائم به ذات.جهانی مستقل.جهانی که هرگز مستقیما نمیتوانیم بفهمیم.بلکه تنها به ترجمان ادراکات ماو در پرتو نشانه هایی که از خود ان به ما میرسد فهم پذیر است.بنابراین خود را درموقعیت انسان میابیم که به شئی مطلوب جز از ورای شیشه ی عینکی که از خواص ان مطلقا بی خبر است نتواند نظر کند.    

پلانک با تاکید بر این مهم که جهان فیزیک افریده ی ذهن انسانی است پس متغیر است و کمال پذیر.

دیدگاه آینشتاین: آینشتاین، آن گاه که «فضای چهار بُعدی مینکوفکسی» را مورد تحلیل قرار می دهد، می گوید «دنیایی که در آن زندگی می کنیم یک پیوستار فضا- زمانی چهار بُعدی است» و این نکته را «گفته ای پیش پا افتاده» قلمداد می کند.دنیای پدیده های فیزیکی برای مینکوفسکی به صورت طبیعی 4بعدی است.این دنیا متشکل از رویدادهایی منفرد است که هریک از انها با 4 عدد یعنی سه مختص xوyوzو یک مختص زمانی که مقدار زمان ان tمیباشد توصیف میشود.

زمان در اندیشه های پدیده شناختی

1. در باب جایگاه پدیده شناسی

پدیده شناسی مطالعه ی هست بودن هاست.پدیده شناسی فلسفه ای نیز هست که هست بودن ها را در موجودیتهایشان متصل میکند و چنین می اندیشد که نمیتوان انسان و جهان را فهم کرد مگر بر پایه ی عملی شدنی های انها.
     این هدف بلندپروازانه ی یک فلسفه است که میخواهد یک (دانش خالص )باشد اما این فلسفه میخواهد که صورت وضعیتی باشد ازفضا .از زمان و از جهانی که زندگی شده اند.پدیده شناسی تلاش میکند تا شرح مستقیمی باشد از تجربه ی ما به همان گونه که هست بدون هیچ گونه عطفی به روانشناسی جامعه شناسی و....  

2. در باب عینیات و ذهنیات

دنیای پدیده شناختی یک وجود خالص نیست بل عبارت است از سیری که از تقاطعی در تجربه های من با تجربه ای شخصی دیگر و این به برکت در امیختگی هایی است که ان اولی که این دومی ها دارند:بنابراین جهان پدیده شناختی از ذهنیات و میان ذهنیتی جدایی ناپذیر است واین دو وحدت خود را از طریق باز به میان اوردن تجربه های گذشته ی من د ر تجربه های کنونی ام و تجربه دیگران در تجربه دیگران در تجربه ی من تحقق می بخشند.

3. در باب وضعیت تکاملی پدیده شناسی

شناخت معنوی زمان-یا انچه از ان فهم تواند سد-نزد منابع خاصی که پدیده شناسان به دست میدهند چندان دشوار نیست.اما دریافت تعریفی برای زمان تا حد ناممکن دشوار است.چنانکه ابن سینا از دادن تعریفی برای زمان و نیز برای مکان می پرهیزداما تمامی داده های لازم برای  شناخت معنوی ان بدست میدهد.به همین شکل نیز بزرگان پدیده شناسی مدرن از ارائه تعریف برای زمان پرهیز میکنند وگاه جمله های کوتاه چنان اساسی برای دخول به ان ابراز میدارنند.میتوان موارد زیر را بیان نمود:

کلودل:زمان سیر زندگی است.


انزوپاچی:پدیده شناسی هرگز کارش ساختن نیست بلکه بازشناسی است.


هایدگر:زمان گذاری تسلسل لحظه ها نیست.اینده ی متاخر نسبت به گذشته نیست و ان مقدم بر حال نمی باشد.زمانی بودن =اینده ای که به گذشته میرودو به حال می اید=زمان بندی میشود.


مرلوپونتی:وجود لحظه ی اولی چیزی جز پیش درامدی نسبت به دومی نیست.همانند حال و گذر ان بر گذشته.

 

 

خلاصه ای از فصل اول کتاب ریشه ها و گرایش نظری معماری اثر دکتر محمد منصور فلامکی.

omid معتقده :
sepas ax shoma be khatere in maghale
تبلیغ با میترا نت