مجله حامی نو

ابزارهای معماری: فضاوزمان بخش اول

ابزارهای معماری: فضاوزمان بخش اول
اسطوره ها، راه گذر از زمان حال به زمان آینده و یا زمان های گذشته را باز می کنند؛ بی قید و بندهایی که معمولاً از اسناد و از منطق بر می خیزند، ذات معانی را آشکار می نمایانند؛ و نیز این که، از راه پیوند دادن آزادانۀ پدیده های روز به زمان های گذشته، فضای زیست شدۀ نسل های دور را به روز می آورند و یگانگی انسان با گذشته های دور را از طریق فضا فراهم می کنند.
مقاله های بیشتر از معماری
"اسطوره، فضایی است»؛ و «فضا  می تواند اسطوره یی باشد"
 
فضا و معماری

معماری، به عنوان واقعیتی که در فضا تحقق پیدا می کند، می تواند مقولۀ ساده ای نیز دانسته شود که، بر پایۀ خواسته ها و نیازهای روزمره که تهی از بسیاری ارزش های انسانی- مدنی و به دور از ژرفای فرهنگ آدمیان نیز ساخته شود وپاسخ گوی کاربردهای  مکانیکی گردد؛ حتی در این حالت نیز معماری بی وابستگی هایی با فضای دربرگیرنده اش نخواهد بود.

هر آینه به معماری به عنوان مقوله ای بنگریم که معناها و اندیشه هایی که درون اش نهفته  اند هم بر فضا تأثیرگذاری دارند و هم بر بازیافته ها و برگرفته هایی مستقیم و غیر مستقیم از فضا مؤثرند، شناخت فضا، پیش از شناخت معماری اهمیت پیدا میکند واین سئوال مطرح میشود:    

ماهیت فضا چیست؟

آیا فضا موجودیتی است صرفاً کمی، و یا دربرگیرندۀ داده هایی کیفی نیز هست؟


ماهیت فضا

1. ادبیات اسطوره یی

ادبیات اسطوره یی، آن جا که به شکل هایی گاه استعاری و گاه روشن به مقولۀ فضا پرداخته می شود.

2. ادبیات علمی

ادبیات علمی، آن جا که به تفسیر و تحلیل پدیده شناختی و همچنین به زبان تشریحی ریاضی به موضوع فضا پرداخته می شود.

3. ادبیات معماری

ادبیات معماری، آن جا که تلاش می کند تا از دیدگاهی تجربی ویژگی های کیفی یا چونی فضا را بازشناسی  کند و شاخص های کمی یا چندی محیط زیست معمولاً تحدید شدۀ آدمیان را به میدان سنجش بیاورد.

3.1. درباب تجربی بودن برداشتها
3.2. درسه گستره ی فهم ودرک فضا

فضا و بینش های اسطوره ای

اسطوره ها، راه گذر از زمان حال به زمان آینده و یا زمان های گذشته را باز می کنند؛ بی قید و بندهایی که معمولاً از اسناد و از منطق بر می خیزند، ذات معانی را آشکار می نمایانند؛ و نیز این که، از راه پیوند دادن آزادانۀ پدیده های روز به زمان های گذشته، فضای زیست شدۀ نسل های دور را به روز می آورند و یگانگی انسان با گذشته های دور را از طریق فضا فراهم می کنند. «اسطوره، فضایی است»؛ و «فضا  می تواند اسطوره یی باشد».

فضایی بودن یک اسطوره را در هر دو شاخۀ شناخت و برداشت مورد نظرمان پی گیری می کنیم؛

اول: آن جا که اسطوره به شکل متظاهر می شود، بی شکل فهم نمی شود و کارآیی پیدا نمی کند و، با مشارکت مستقیم انسان یا انسان ها در گسترۀ جغرافیایی/ کالبدی اش، چندان بر ذهن فردها می نشیند که میان آنان پیوندی خاص برقرار می کند.

شاخۀ دوم :شناخت و برداشت از اسطوره هنگامی تحقق پیدا می کند که موضوع اسطوره چندان معنوی و متکی بر ذهنیات فرد می شود که نیاز به تجلی شکلی و آیین های جمعی رسم پذیر و قرارداد شده را به میان نمی آورد- که در این صورت نیز، به برداشت یا به تلقی ما، اسطوره نمی تواند، بی همراه شدن با پدیده هایی که «اینجهانی» اند و اندازه پذیر و نیز بی آمیزش با ابزارهای زندگی روزمره- که معمولاً کالبدی اند و در گسترۀ مکانی جای دارند- وجهی حقیقی و واقعی پیدا کند-.

چنان که پیش تر اشاره کردیم، دست یابی انسان ها به دریافتی متعالی از عالم وجود، به آنان راه داد تا به وجود دو عالم متفاوت و متشابه و متکمل یک دیگر پی برند؛ آنان به وجود عالم مینوی و عالم خاکی و روزمره پی برده بودند و اولی را کانون معانی می دانستند و آفرینش های خود در گستره دومی را، اگر نه به تقلید، دست کم با ادعای توازی و تشابه با آنچه در دنیای لاهویت می دیدند، شکل می دادند.

فضا نزد ایرانیان کهن

فضا در متن های باستانی با واژه های:   

ثواش-ثواس(به معنی تمامی انچه که میان اسمان و زمین وجود داشته.)
زروان(به معنی زمان بیکران)
وات(به معنی باد)

فضا به بینش علمی نظری

همان طور که اشاره کردیم انگاه که فضا محفل زندگی بشر در مقیاس قوم هاست نمتواند فاقد داده های کیفی ای باشد که از اسطوره و از حماسه و از تاریخ بر می ایند.اما فضا هنگامیکه از دیدگاه نظری بررسی میشود تا ویژگی های ذاتی اش بازشناخته شوند یا بهتر پیش از مداخله ی انسان در ان-انگاه که نه از سوی فرد و نه از سوی جمع مردمان تصاحب و زندگی نشده –به میان اورده شود تعریفی دگر دارد به این صورتکه:

فضا، تا هنگامی که صفتی یا ویژگی خاصی بر آن متصور نشده ایم، وجودی است آمورف، همگن و فاقد نقطۀ عطفی که به آن هویت بخشد. فضا، درآمیخته با زمان، تنها پس از خواستۀ ما که می خواهیم رنگ و نقشی خاص به آن دهیم، از طریق مداخله دادن رویدادی قابل دریافت از سوی وجدان ما، برای مدت زمانی که ما بر پایۀ همان رویداد اشغال اش کرده ایم، از وضعیت همگنی ماندگار و به ظاهر بی رنگ خود خارج می شود- تا دوباره، به رویدادی دیگر، به همان مقدار یا به ابعادی متفاوت، از سوی وجدان شخص دیگری تصاحب شود.

نظریه ی هانری برگسن:«هانری برگسن»، عنوان می دارد که فضا می تواند به عنوان وجودی «همگن» تعریف شود، مشروط بر آن که با هر محیط «همگن و نامتناهی» دیگری یکی دانسته نشود. همگنی- از دیدگاه برگسن- تنها ویژگی ای نیست که بتوان با آن فضا را تعریف کرد ضمن این که مهم ترین خصیصه ای است که می توانیم برای فضا برشمریم. و خصیصه ی دیگر را همزمانی میداند که میتوان انرا مقطع زمان و فضا نیز تعریف کرد. در حقیقت وجدان فرد است که می تواند پیاپی آمدن رویدادهایی یک نواخت و مشابه را «همزمان با حالات وجدان ما» دریابد و،  در این صورت، با تعیین یا تشخیص یکی از آن رویدادها به عنوان برجسته یا متمایز، نظمی میان آنچه پیشین و آنچه پسین است بیابد و بر فضا بار زمانی خاصی را بیافزاید.

نظریه ی موریس مرلوپونتی:(در کتاب پدیده شناسی ادراک ) «فضا گستره یا محیطی نیست (چه واقعی و چه منطقی) که اشیاء در آن استقرار پیدا می کنند، اما وسیله ای است که بر مبنای ذات اش ممکن می شود که جای گرفتن اشیاء در آن تحقق پیدا کند.»
      چنان که دیده می شود، مرلوپونتی اصرار بر آن دارد که در کاویدن معانی و مفاهیم فضا، آنچه زمینه است نادیده گرفته نشود؛ چه هنگامی که پدیده ای روزمره و انسانی باید در «جهان» خودش بررسی شود تا به درستی مفهوم افتد و چه آن گاه که جای گرفتن در فضا- و نه در مکان- به میان می آید؛ جایی که تعیین کنندۀ استقرار، نه خود فضای آمورف، که پدیده ها و داده های زنده در آن خواهند بود.

فضا به مثابه موجودیتی تجربی:

نتیجه برداشت آدمی از فضای معماری، از تجربه های ذهنی و شخصی و فردی او تأثیرپذیر است و به حالات روحی و جسامی وی، به هنگام شناخت، مشروط می شود و مرتبط با روند شناختی که طی می کند به تصور در می آید و تصور خواهد شد.

مجموعه این عامل ها و پدیده ها، که متکی بر متغیرهایی مدام دگرگون شونده عمل می کنند تا پایدار بمانند، تضمین نمی کند که آدمی، در دو لحظه متفاوت از زمان- چه به تعبیر مقداری و چه بر اساس تعریف فرایندی زمان یا دیرند- یک برداشت یا شناخت یگانه یا یک سانی را به آدمی بدهد.

تجربی بودن و بار تجربی داشتن شناخت:

چنان که گفتیم، پیده های ناظر و یا زاده از زندگی انسان را نمی توانیم بی شناخت آنچه زمینه ساز آن ها به شمار می آیند فهم کنیم و از این روی یادآوری این مهم که دانش برخاسته از شناخت نزد هر فرد به گستردگی و ژرفای تجربه هایی که وی اندوخته مشروط است، بی جا نیست.

سه گستره ی فهم و درک فضا:

1. فضا: به معنایی که گسترده و به ظاهر بی نظم به نظر می رسد، به نوبۀ خود قابل تعریف است و از هر دیدگاه خاصی که بخواهد بررسی شود سر از دانش هایی در می آورد که فراگیر آن اند؛ جامعه شناسی، کیهان شناسی، مردم شناسی فرهنگی، زبان شناسی...

2. شخص پژوهنده :شخص پژوهنده، چنان که اشاره کردیم، با دنیایی پر از داده های ذهنی- شخصی- فردی اش، برای شناخت فضا اقدام می کند؛ هر شخص پژوهنده ای می تواند، بر اساس یافته های ادراکی اش از فضا (به هر دو گسترده ای که اشاره کردیم)، تصویری ارائه دهد متفاوت و متمایز از آنچه هر شخص دیگری از همین فضا تصویر تواند کرد.

3. محیط: موضوع فضا در چهارچوب هایی محیطی و سرزمینی قابل شناسایی است زیرا پیوسته درون این ها است که می زید؛ فضا، در هر دو این ها، به مقیاس هایی فراگیر، درگیر کنش ها و واکنش هایی است که آن را از وضعیتی که دارد بیرون می برند؛ چه به چشم آیند و قابل اندازه گیری و اندازه گذاری باشند و چه جز این؛

 
خلاصه ای از فصل اول کتاب ریشه ها و گرایش نظری معماری اثر دکتر محمد منصور فلامکی.
تبلیغ با میترا نت